حیف که دستمالی نشدم در دستان شما آنهم از نوع کاغذی هیچ چیز را نشانه نرفتن نه از سرعجز که همه چیز را نشانه گرفتن شما اسم این فرایند را چه می گذارید ناتوانم ولی حاضر و آماده لقمه ای باب دهان شما قبل از اینکه سرد شوم واز دهانتان بیفتم بیائید وحیف ومیل ام کنید خیلی خوشحالم از اینکه دستهایم به پشت تا می شوند بی اینکه پشت سرم چشمی داشته باشم حداقل می دانم که چند وجهی ام بیش از آنکه به قرنیه چشم ام اعتماد داشته باشم کلمات که قرینه می شوند اعتمادم را جلب می کنند
Saturday, January 13, 2007
Wednesday, January 10, 2007
با 1001 بدبختی
دو فرشته ی تاس در جیب دارم و با هر تکانی که به خودم می دهم
انگار که سرنوشت ام
رقم می خورد
انگار که سرنوشت ام
رقم می خورد
Wednesday, January 3, 2007
Subscribe to:
Posts (Atom)

