Sunday, March 18, 2007


آه من هم دیدم بی اینکه گوشهایم خوب به کار افتاده باشد ای بسا در میدان دیدم همه محو شوند معمولن بیش ازاینها طول نمی کشد که ترسم بریزد چه در حضور قاب ها وچه اینکه شعبده بازی باشم که با هر مرحله ای که بالاتر می روم لباسی از لباسهایم کاسته میشود کاش به من هم می گفتند قبل از اینکه به صراطی مستقیم شوم باید کمی به خودم بپردازم تا پشت سرم حرف در نیاورند این آخرین بار است که معرف حضورتان خواهم شد چقدر احساس ضعف می کنم آخراین هم شد کار پس چگونه می توان سر نخ را گرفت و کلاف کلاف کلافه شد خوار ومادرم رادست کم تخفیف بدهید این بدترین چیزی است که تابحال شنیده ام وتمام این مقوله هاست که وقتی نوک پیکانم متوجه دختری می شود کاملن از ساده لوحی من است که چشمهایم را بی اینکه به جاهای دیگرش بدوزم گوشهایم تیز می شوند تا ببینم دهانش به چه شکلی در می آید و تنها راهی که از نفوذ کردن می دانم همین کلمات لعنتی ست که از روی اجبار آمیخته با لذتی شاید دردناک تحمیل می شوند به من انگار که کودکی باشم در جستجوی اسباب بازی آنهم تا خرخره ولجوج هم که دیگر ورد زبان چه کسی ست که نباشد ولی می توانم به ضرص قاطع این بار روی خودم را کم کنم و بگویم این بار دست آویزم فیزیک می تواند باشد آنهم در این روزگار اتم شکافی و انرژی زایی از قوطی بگیر تا کلام جوانان که آنقدر تکیه کردند روی انرژی تا نژادشان به این سمت متبادر شدهر چند شروع خوبی داشت ولی پایانش چیز دیگری بود حداقل می شود روی این مساله پافشاری کرد که هر چند چشم به دهانش دوختن زیاد رازی کننده نبود اما اینکه برای دفعه بعدی هم جایی را خاطر نشان کردآیا می توانم اینقدر در پیرامونش فکر ببافم که توان هر گونه حرکتی را سلب کنم از او زیاد دور از ذهن به نظر نمی رسد وحتی باید گفت خیلی بیشتر از این که بتوان فکرش را هم کرد نزدیک به ذهن به نظر می رسد و این دقیقن همان نقطه ای ست که بهش می گویند ضعف نه تنها من که یکسر متوجه طرف روبرو که با کوچکترین حرکتی خودش رامی بازد ودیگرتوان هیچ گونه حرکتی نخواهد داشت و من باید بشوم متکا و چقدر نفرت انگیز که خام یک لحظه شوم ولحظات کشدار ومریض پخته شوم روی آتشی که باید با آن بازی کرد و نه هیچ کار دیگری دست در دست هم روی میز اینگونه آیا اصلا می توان حرفی رد و بدل کرد بیش از هر چیز اما می توانم شهادت بدهم که موجوداتی کارکشته هستند آنها که چکمه های اسب دوانی می پوشند تا زانو های شان هم آب بیاورد و اسب بخت شان را زیر میز می دوانند و هی می کشند آزار دهنده است این هم همه ای که شیهه می کشد هر چند این جا نیز پشت شیشه ام ولی اگر کمی بیشتر آب بیاورند آب بندی شده ام و رفته ام پی کارم پس هر چه می توانید بیشتر بمالید هم دیگر را تا صدای نالیدن اسب زیر میز دم بختتان چهار نعل بتازد به سمت پای تخت تان و من هم ساق دوش قول می دهم شرف ام را که مانعی نشوم بر سر راهتان خیالتان تخت وآن اعضایی هم که به کارتان می آید لخت
پس چرا به خودت نمی پردازی مفلس بدبخت شاید هنوز وقتش فرانرسیده مگر نمی بینی که چگونه عریض و طویل صف بسته اند جلوی عابر بانک ها پس این پا و آن پا نکن و به کارت ادامه بده و به خودت معطوف باش
چه ماچ و بوسه ها که در این روزها رد و بدل نشد بین ما و صورت های نتراشیده و نخراشیده بیش از اینکه بخواهم می خواهند و این است که عقیده دارم توده ای گوشت بی استخوان همیشه این قابلیت را دارد که محتوای هر ظرفی را که پیش کش اش می کنند به خود بگیرد
هنوز با تو نشئه نکرده ام که خودم را محک بزنم ببینم ظرفیت ام آیا قابلیت جرینگ جرینگ به صدا در آمدن دارد و می توانم سرطانی بودنم را به تو هم سرایت بدهم یا اینها همه خیال خام است و هر سکه ای که درون قلکی ریخته می شود شکم گنده ی از همه جا بی خبری قل قلک اش می گیرد

نمی دانم ولی مینواند حالتی ایده آل محسوب شود این تخطی که من امروز کرده ام از خودم واز پیرامونم حالا چه بخواهم چه نخواهم این دیگران هستند که قوانین نانوشته وحتی ناگفته ی مرا به رسمیت می شناسند امروز جمعه ایست که زوجی ظاهرن خوشبخت مرا به ناهار دعوت کردند آنهم در حالی که دنگ خودم را باید خودم می پرداختم به همین دلیل است که تکیه گاهم روی ظاهرن از روی هیچ گونه حب وبغضی نیست فکر می کنم زوج هایی که از همان ابتدای امر خساست به خرج می دهند دور از ذهن به نظر نمی رسد که در اواسط کار تو زرد از آب در بیایند و کف گیرشان بخورد به ته دیگی که امروز در بشقاب های ما دو نفر که نه تنها زوج تشکیل نمی دادیم که حتی در فردیت خودمان هم مانده بودیم بله اگر از حق گذر نکنیم کاملن مطمئن هستم که به شخصه این قابلیت را دارم که باهر گونه زوجی که احساس دورافتادگی می کند تشکیل زوجی را بدهم و به خاطر همین مقوله است که همیشه بالقوگی را در خودم حفظ کرده ام شما اسمش را بگذارید یک حاضر به یراق بله من وعلیا مخدره به ته دیگ های تخم مرغی مان دست نزدیم و شریک جرم خانم جور همسرش را کشید و ته دیگ را از آن خود کرد اینکه من در حضور تمام زوج ها به فردیتم تکیه می کنم برمی گردد به این قانون که در یکی از همین روزها طرح تردد زوج و فردد را از خیابانهای شهر اعاده حیثیت می کنند واز این پس فردها هم این حق را دارند که لابلای زوج ها لایی بکشند و نور بالا بزنند ولی هنوز نمی دانم چرا باید بعد از صرف چلوکباب آدامس جوید مگر این نیست که در این مناسک تا چند وقت می توانی با هر آروغی که می زنی بوی چلوکباب را حس کنی که از حلقت بیرون می تراود سرازیر در دهانت تا برسد به مشامت کمی ریز بینی باید به خرج دهم و نگاه های خانم همسر را برای خودم راست وریس کنم ببینم آن نگاه های خیره از روی حسرت ومقایسه با مرد لابد ایده آلش از کجا نشات می گیرد می توان اسمش را گذاشت راندن با دست وبازگرداندن با پا نه تنها احساس می کنم تابلویی هستم مستعد هرچه اعلانیه است که حتی این قابلیت را هم دارم که توپ فوتبالی باشم چهل تکه وبا جملاتش این گونه روپایی ام می زد که موهایم که یک درمیان های لایت سفید شده اند آیا حرارت سشوار را هم برمی تابند یا اینکه فقط به صورتم کرم می زنم که خشک و خالی به نظر نمی رسم واینجاست که همسر وارد عمل می شود و فروگذار نمی کند و خطاب می کند که من سوسول می باشم و این از این جور قر وغمزه ها که شده حتی در حد کلامی مرا بشوراند وبگذارد کنار که بعد به همسرش نشان دهد دیدی گفتم که وقتی خیس می شود موهایش را در باد شانه می زند وباز هم چیزی درز می کند لابلای میزها که من فقط می خواهم اعتراف کنم که کباب کوبیده آن قدر اشتهای مرا تحریک می کند که روز از قبل مقرر شده که فرا میرسد تمام اعضای محفظه کاری مرا با دست نشان می دهند که امروز روز توست و آن یکی میز دختری می گوید من از کباب کوبیده متنفرم اینگونه است که همیشه بر سر این عقیده پافشاری کرده ام که هیزی از آن میزیست که بیش از همه کلمه به خوردش می دهند چه در دیالوگ چه در مونولوگ

Wednesday, March 14, 2007

این طور که از شواهد و قراین پیداست همه چیز جوری جفت و جور شده است که من توانسته ام در کافی شاپی آرام بگیرم وقرار روی میز شماره 6 بی اینکه انتخابی از جانب من در کار بوده باشد و این بار او بود که خودش را به من زورچپان کرد و کماکان دغدغه ی من روی صفحه کلید همان حروف گچ پژ میباشد که از بخت معلوم نیست خوش یا ناخوش من عربی در آمده وکمی کار می برد پیدا کردن گچی برای پژمردن چراکه این دست انداز میتواند در حکم سرعت گیری باشد برای راننده ای تاکسی که جایش بسی خالیست در میان این چند تن قاب شده وچسبیده به دیوار
بگذار کمی بازی کنم مگر اینکه یخم آب شود وفرانسه ای که رسیده سرد شود تا از دهان بیفتد که هر چه سردتر می شود زهرمار تر است و هر چه زهر مار تر عاشقانه تر از اسامی شروع می کنم استیو مک کويین که می تواند یاداور علیرضا نازی باشد وامیدوارم آنقدر سخت براو بگذرد دوران آموزشی که هوس ناز نازی بودن از سرش بیفتد همانطور که قرار است قهوه از دهان من بیافتد کمی آنطرفتر می رسم به هارولد لوید که زیباترین قاب این مجموعه است از نظر من آویخته از ساعتی بر بلندای برجی سربه فلک کشیده در حالی که خیابان آن پایین ترها برایش آغوش گشوده وحیف است این را اضافه نکنم که مرا یاد سیامک می اندازد و از این مقوله که ما خرده پرده ای با هم داریم باید بگذریم ویکراست برویم سر اصل مطلب که به عنوان نام خانوادگیش پور جبار را یدک می کشدواین چیزی است در حد حاضر آماده های آقای رب دوشامبر پوش که تناقضی ست در نوع خود بی نظیر آن یکی جک نیکلسون است و درخشیدنش را باید مدیون شاینینگ باشد چه اینجا چه لابد آنطرف آبها که اخرین چیزی که از او شنیده ام برمیگردد به ماریست که قصدش این بود که قیاس مع الفارغ انجام دهد و این شد که خاطر نشان کرد کیست که از پایین تنه ننالد وقتی جک نیکلسون می نالد آن یکی قاب بی اینکه بخواهم از سوپراستارش نامی ببرم اثری ست که خود را به رخ می کشد کشتن مرغ مقلد لابد همان است که اسلحه به دست کسی را نشانه رفته است آنتونی هاپکینز ظاهرن چوبی ست دو سرگهی که همان قدر می تواند هانیبال باشد که ال خاص بودنش منوط به ایرانی بودنش ولی این قابلیت را هم دارد که قدیس باشد آه که این یکی هیچ وقت توی کتم نرفته است همان که در راه سبز پلیسی بود اخته و در کشتی شکسته یک شبه رابینسون کروزوئه که اسرار جزیره نشینی اش را لابد فندک گازی می داند اینجا اما نقش اش فارست گامپ است ایستاده پشت به پرچم چین روبه میز پینگ پنگ ومن از این مناسک تنیس روی میز تنها چیزی که به مذاقم خوش می آید نگاه پینگ پنگی است آنهم وقتی که هیچ توپی در کار نیست حتی تخم مرغی وشاید هست اما تخم چشمی انتهایی ترین قاب را زوج لورل هاردی تشکیل داده اند که الان که خوب فکر می کنم می بینم آنقدر در هم فرورفته اند که نمی دانم آنکه چاق تر بود لورل است یا هاردی بگذریم از اینکه چند تایی قاب را از قلم که چه عرض کنم انداخته ام ودلیل موجه اینکه در تمام این مدت سر به زیر بوده ام رو به صفحه کلید که هر چه باشد تازه کارم وناشی ومانده تا رسیدن به سرعتی مافوق نور پیرو مکتب تایپیسم
Powered By Blogger