این طور که از شواهد و قراین پیداست همه چیز جوری جفت و جور شده است که من توانسته ام در کافی شاپی آرام بگیرم وقرار روی میز شماره 6 بی اینکه انتخابی از جانب من در کار بوده باشد و این بار او بود که خودش را به من زورچپان کرد و کماکان دغدغه ی من روی صفحه کلید همان حروف گچ پژ میباشد که از بخت معلوم نیست خوش یا ناخوش من عربی در آمده وکمی کار می برد پیدا کردن گچی برای پژمردن چراکه این دست انداز میتواند در حکم سرعت گیری باشد برای راننده ای تاکسی که جایش بسی خالیست در میان این چند تن قاب شده وچسبیده به دیوار
بگذار کمی بازی کنم مگر اینکه یخم آب شود وفرانسه ای که رسیده سرد شود تا از دهان بیفتد که هر چه سردتر می شود زهرمار تر است و هر چه زهر مار تر عاشقانه تر از اسامی شروع می کنم استیو مک کويین که می تواند یاداور علیرضا نازی باشد وامیدوارم آنقدر سخت براو بگذرد دوران آموزشی که هوس ناز نازی بودن از سرش بیفتد همانطور که قرار است قهوه از دهان من بیافتد کمی آنطرفتر می رسم به هارولد لوید که زیباترین قاب این مجموعه است از نظر من آویخته از ساعتی بر بلندای برجی سربه فلک کشیده در حالی که خیابان آن پایین ترها برایش آغوش گشوده وحیف است این را اضافه نکنم که مرا یاد سیامک می اندازد و از این مقوله که ما خرده پرده ای با هم داریم باید بگذریم ویکراست برویم سر اصل مطلب که به عنوان نام خانوادگیش پور جبار را یدک می کشدواین چیزی است در حد حاضر آماده های آقای رب دوشامبر پوش که تناقضی ست در نوع خود بی نظیر آن یکی جک نیکلسون است و درخشیدنش را باید مدیون شاینینگ باشد چه اینجا چه لابد آنطرف آبها که اخرین چیزی که از او شنیده ام برمیگردد به ماریست که قصدش این بود که قیاس مع الفارغ انجام دهد و این شد که خاطر نشان کرد کیست که از پایین تنه ننالد وقتی جک نیکلسون می نالد آن یکی قاب بی اینکه بخواهم از سوپراستارش نامی ببرم اثری ست که خود را به رخ می کشد کشتن مرغ مقلد لابد همان است که اسلحه به دست کسی را نشانه رفته است آنتونی هاپکینز ظاهرن چوبی ست دو سرگهی که همان قدر می تواند هانیبال باشد که ال خاص بودنش منوط به ایرانی بودنش ولی این قابلیت را هم دارد که قدیس باشد آه که این یکی هیچ وقت توی کتم نرفته است همان که در راه سبز پلیسی بود اخته و در کشتی شکسته یک شبه رابینسون کروزوئه که اسرار جزیره نشینی اش را لابد فندک گازی می داند اینجا اما نقش اش فارست گامپ است ایستاده پشت به پرچم چین روبه میز پینگ پنگ ومن از این مناسک تنیس روی میز تنها چیزی که به مذاقم خوش می آید نگاه پینگ پنگی است آنهم وقتی که هیچ توپی در کار نیست حتی تخم مرغی وشاید هست اما تخم چشمی انتهایی ترین قاب را زوج لورل هاردی تشکیل داده اند که الان که خوب فکر می کنم می بینم آنقدر در هم فرورفته اند که نمی دانم آنکه چاق تر بود لورل است یا هاردی بگذریم از اینکه چند تایی قاب را از قلم که چه عرض کنم انداخته ام ودلیل موجه اینکه در تمام این مدت سر به زیر بوده ام رو به صفحه کلید که هر چه باشد تازه کارم وناشی ومانده تا رسیدن به سرعتی مافوق نور پیرو مکتب تایپیسم
بگذار کمی بازی کنم مگر اینکه یخم آب شود وفرانسه ای که رسیده سرد شود تا از دهان بیفتد که هر چه سردتر می شود زهرمار تر است و هر چه زهر مار تر عاشقانه تر از اسامی شروع می کنم استیو مک کويین که می تواند یاداور علیرضا نازی باشد وامیدوارم آنقدر سخت براو بگذرد دوران آموزشی که هوس ناز نازی بودن از سرش بیفتد همانطور که قرار است قهوه از دهان من بیافتد کمی آنطرفتر می رسم به هارولد لوید که زیباترین قاب این مجموعه است از نظر من آویخته از ساعتی بر بلندای برجی سربه فلک کشیده در حالی که خیابان آن پایین ترها برایش آغوش گشوده وحیف است این را اضافه نکنم که مرا یاد سیامک می اندازد و از این مقوله که ما خرده پرده ای با هم داریم باید بگذریم ویکراست برویم سر اصل مطلب که به عنوان نام خانوادگیش پور جبار را یدک می کشدواین چیزی است در حد حاضر آماده های آقای رب دوشامبر پوش که تناقضی ست در نوع خود بی نظیر آن یکی جک نیکلسون است و درخشیدنش را باید مدیون شاینینگ باشد چه اینجا چه لابد آنطرف آبها که اخرین چیزی که از او شنیده ام برمیگردد به ماریست که قصدش این بود که قیاس مع الفارغ انجام دهد و این شد که خاطر نشان کرد کیست که از پایین تنه ننالد وقتی جک نیکلسون می نالد آن یکی قاب بی اینکه بخواهم از سوپراستارش نامی ببرم اثری ست که خود را به رخ می کشد کشتن مرغ مقلد لابد همان است که اسلحه به دست کسی را نشانه رفته است آنتونی هاپکینز ظاهرن چوبی ست دو سرگهی که همان قدر می تواند هانیبال باشد که ال خاص بودنش منوط به ایرانی بودنش ولی این قابلیت را هم دارد که قدیس باشد آه که این یکی هیچ وقت توی کتم نرفته است همان که در راه سبز پلیسی بود اخته و در کشتی شکسته یک شبه رابینسون کروزوئه که اسرار جزیره نشینی اش را لابد فندک گازی می داند اینجا اما نقش اش فارست گامپ است ایستاده پشت به پرچم چین روبه میز پینگ پنگ ومن از این مناسک تنیس روی میز تنها چیزی که به مذاقم خوش می آید نگاه پینگ پنگی است آنهم وقتی که هیچ توپی در کار نیست حتی تخم مرغی وشاید هست اما تخم چشمی انتهایی ترین قاب را زوج لورل هاردی تشکیل داده اند که الان که خوب فکر می کنم می بینم آنقدر در هم فرورفته اند که نمی دانم آنکه چاق تر بود لورل است یا هاردی بگذریم از اینکه چند تایی قاب را از قلم که چه عرض کنم انداخته ام ودلیل موجه اینکه در تمام این مدت سر به زیر بوده ام رو به صفحه کلید که هر چه باشد تازه کارم وناشی ومانده تا رسیدن به سرعتی مافوق نور پیرو مکتب تایپیسم


No comments:
Post a Comment