Sunday, March 18, 2007


نمی دانم ولی مینواند حالتی ایده آل محسوب شود این تخطی که من امروز کرده ام از خودم واز پیرامونم حالا چه بخواهم چه نخواهم این دیگران هستند که قوانین نانوشته وحتی ناگفته ی مرا به رسمیت می شناسند امروز جمعه ایست که زوجی ظاهرن خوشبخت مرا به ناهار دعوت کردند آنهم در حالی که دنگ خودم را باید خودم می پرداختم به همین دلیل است که تکیه گاهم روی ظاهرن از روی هیچ گونه حب وبغضی نیست فکر می کنم زوج هایی که از همان ابتدای امر خساست به خرج می دهند دور از ذهن به نظر نمی رسد که در اواسط کار تو زرد از آب در بیایند و کف گیرشان بخورد به ته دیگی که امروز در بشقاب های ما دو نفر که نه تنها زوج تشکیل نمی دادیم که حتی در فردیت خودمان هم مانده بودیم بله اگر از حق گذر نکنیم کاملن مطمئن هستم که به شخصه این قابلیت را دارم که باهر گونه زوجی که احساس دورافتادگی می کند تشکیل زوجی را بدهم و به خاطر همین مقوله است که همیشه بالقوگی را در خودم حفظ کرده ام شما اسمش را بگذارید یک حاضر به یراق بله من وعلیا مخدره به ته دیگ های تخم مرغی مان دست نزدیم و شریک جرم خانم جور همسرش را کشید و ته دیگ را از آن خود کرد اینکه من در حضور تمام زوج ها به فردیتم تکیه می کنم برمی گردد به این قانون که در یکی از همین روزها طرح تردد زوج و فردد را از خیابانهای شهر اعاده حیثیت می کنند واز این پس فردها هم این حق را دارند که لابلای زوج ها لایی بکشند و نور بالا بزنند ولی هنوز نمی دانم چرا باید بعد از صرف چلوکباب آدامس جوید مگر این نیست که در این مناسک تا چند وقت می توانی با هر آروغی که می زنی بوی چلوکباب را حس کنی که از حلقت بیرون می تراود سرازیر در دهانت تا برسد به مشامت کمی ریز بینی باید به خرج دهم و نگاه های خانم همسر را برای خودم راست وریس کنم ببینم آن نگاه های خیره از روی حسرت ومقایسه با مرد لابد ایده آلش از کجا نشات می گیرد می توان اسمش را گذاشت راندن با دست وبازگرداندن با پا نه تنها احساس می کنم تابلویی هستم مستعد هرچه اعلانیه است که حتی این قابلیت را هم دارم که توپ فوتبالی باشم چهل تکه وبا جملاتش این گونه روپایی ام می زد که موهایم که یک درمیان های لایت سفید شده اند آیا حرارت سشوار را هم برمی تابند یا اینکه فقط به صورتم کرم می زنم که خشک و خالی به نظر نمی رسم واینجاست که همسر وارد عمل می شود و فروگذار نمی کند و خطاب می کند که من سوسول می باشم و این از این جور قر وغمزه ها که شده حتی در حد کلامی مرا بشوراند وبگذارد کنار که بعد به همسرش نشان دهد دیدی گفتم که وقتی خیس می شود موهایش را در باد شانه می زند وباز هم چیزی درز می کند لابلای میزها که من فقط می خواهم اعتراف کنم که کباب کوبیده آن قدر اشتهای مرا تحریک می کند که روز از قبل مقرر شده که فرا میرسد تمام اعضای محفظه کاری مرا با دست نشان می دهند که امروز روز توست و آن یکی میز دختری می گوید من از کباب کوبیده متنفرم اینگونه است که همیشه بر سر این عقیده پافشاری کرده ام که هیزی از آن میزیست که بیش از همه کلمه به خوردش می دهند چه در دیالوگ چه در مونولوگ

No comments:

Powered By Blogger