Tuesday, July 3, 2007


دوش همه جا را ظلمات فرا گرفته بود و برق نه تنها از لامپ ها که از چشم ها هم رفته بود آنچنان که چشم چشم را نمی دید و همین شد که از فرصت استفاده کردم وروی کاناپه به مثابه تخت جراحی بیهوش شدم و در خوابی عمیق فرو رفتم تو گویی بیست هزار فرسنگ زیر دریا تا همین امروز صبح که لابلای روزنامه ها غوطه می خوردم و خبر دار شدم که آقای رئیس جمهور به این صرافت افتاده است که برق را هم باید به سرنوشت بنزین دچار کرد و سهمیه بندی شد ...و بعد از ظهر هم در فیلمخانه فیلمی دیدم که انگار راجع به یک گروه موسیقی بود و سرگذشت جوانا ن زیرتیغ آفتاب آنهم دردهه ی هفتاد میلادی و همه چیز به رویا و جنون ختم می شد و توی رگ زدن به کمک یک تکه مفتول با خاصیت کشسانی که چنبره می زند به جایی بالاتر از آرنج و چیزی تزریق می شود زیر پوست آدم در مایه های پاد رنج و اسم فیلم "نانسی وسید" بود و یک سکانس فیلم که خیلی زیبا و تکان دهنده به نظر میرسید اینگونه پرداخت شده بود که دو قهرمان فیلم که تا خرخره در مواد مخدر غوطه می خوردند و روی تخت به مثابه هپروت دراز به دراز افتاده بودند یکی از آنها که همان سید بود ته سیگارش را پرت کرد در میان خرت و پرت هایی که جلوی تخت تل انبار بود و آتش خیلی آرام و نامحسوس شروع کرد به برافروختن و نانسی که چشمانش نیمه باز بود و خیره به روبرو تو بگو یک لرزش خفیف هم در اجزای صورتش شکل نگرفت از این بابت و آتش که حالا خیمه زده بود در اتاق و از پنجره حتی به بیرون هم زبانه می کشید تا آنجا که مامورین آتش نشانی از راه رسیدند و اطفای حریق کردند و با خودم فکر می کنم این یکی تا به حال بهترین مرثیه ای ست که دیده ام نه در ستایش رویا که در ستایش هر آنچه که هیچ حد و مرزی قائل نمی شود بین واقعیت و رویا و ابتدای فیلم که گره خورده بود به انتهای فیلم از آنجا شروع می شد که بازپرس ها سید را نشسته روی تخت خواب سوال پیچ می کنند و او به حرف می آید و کل فیلم به شکل اقرار گونه ای پیش می رود تا می رسد به آنجا که سید و نانسی در اثر مشاجره ای با موضوع خودکشی با هم گلاویز می شوند و چاقویی که مطابق معمول این جور مواقع به شکل سهوی شکم نانسی را سفره می کند و او در کنار سید این بار هم روی تخت خواب و احتمالن باز هم در مرز بین واقعیت و رویا تا خود صبح تمام ملافه ها را خونین و مالین می کند ودر انتها سید که به شکل عجیبی از دست بازجوها خلاص شده است بر اثر افراط در تزریق مواد ریغ رحمت را تف می کند در تفدان و اور دوز اینگونه شکل می گیرد که نانسی نشسته در صندلی عقب یک تاکسی زرد جلوی پایش نیش ترمزی می زند و هر سه لابد به اتفاق راننده تاکسی گم می شوند در خیابان های منتهی به میدان 7 تیر

No comments:

Powered By Blogger