تنها از قبل می دانستم یک پمپ گاز در کار است و چند تا پله شاید هوایی و اینکه اسم کوچه را نمی دانستم و اینها کروکی من بود برای پیدا کردن کافه ای در حوالی میدان آرژانتین و من درست مثل کودکی که مبتلا به آنژین باشد ابتدا به ساکن به میدان رسیدم و بعد باید می گشتم به دنبال پمپ گاز و همین که از کسی آدرس پرسیدم با نگاهی عاقل اندر سفیه که بیشتر از آنکه متوجه من باشد کوله ام را نشانه می گرفت جواب داد که برای خودت می خواهی آیا و با خنده ای ابلهانه در حالی که کلید را در قفل درب ماشین اش می چرخاند لابد مرا در پمپ گاز خیالش تصور می کرد و به خاطر همین بود که بحث انفجار را هم پیش کشید و شاید من کمی بین توریست و تروریست بودن در نوسان هستم آنطور که وجناتم نشان می دهد و اینکه بالاخره پمپ گاز را پیدا کردم که دو طرف اش را به فاصله ی چند متر دو کوچه احاطه کرده بود آنهم پشت به ترمینال و من مردد از اینکه مگر می شود کافه ای در حوالی ترمینال باشد و اگر بشود چه می شود این همزیستی مسالمت بین آمیز آدم ها و ماشین ها آنهم در حوالی یک پمپ گاز و این را هم باید اضافه کنم که در این رفت و برگشت از این کوچه به آن کوچه تا جایی که به انتها می رسید اصلن حواسم به روبرو نبود و همین که از این دو کوچه ی موازی نا امید شدم و متوجه روبرو شدم و چندتایی هم پله دیدم بازی وارد مرحله ی دوم شد و مار پله و آزمون و خطا وخیابان بیهقی پر از کوچه هایی که برای خودش هر کدام یک صفحه ی تاریخ است و ندانستن نام ها من باب پیدا کردن مکان ها مصیبت بزرگی ست و اینکه مجبور بودم هر کوچه را تا ته بروم و هر کورسویی که از دور می دیدم با خودم می گفتم شاید همین باشد کافه ای که چند باری اسمش را از این و آن شنیده ام آنقدر که دیگر طاقتم طاق شده است برای یافتن اش ولی در یک دور باطل بی اینکه به سرانجامی برسم رسیدم به خیابان وزرا و با علم به اینکه پرسیدن آدرس آنهم ازمغازه ای با همین مشخصات کار نسنجیده ای ست ولی چاره ای هم نداشتم و صاحب کافی شاپ رستوران با یک تابلوی بزرگ از یک فنجان قهوه بر یکی از دیوارهایش به دادم رسید که خیابان بیهقی کوچه ی دهم شرقی یک سربالایی نفس گیر در انتهایی ترین نقطه بلافاصله پشت سر یک آژانس همان کافه ای ست که به دنبالش می گردی کافه موکا و این را هم اضافه کرد که آنها سنگر گرفته اند و مثل ما نیستند که در معرض دید باشند ودست آخر همچون قهوه ای تلخ و سیاه بسان برزیل که در انتهایی ترین نقطه ی شب به وقت ما به روش آزمون و خطا آرژانتین را در فینال از پیش رو برداشت
Sunday, July 15, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
July
(7)
- تنها از قبل می دانستم یک پمپ گاز در کار است و چند ...
- چقدر دلم می خواست در یک لحظه ی خاص همه کس به کناری...
- باد وحشیانه تازیانه می زند و من از تبریز لبریزم وش...
- سرزنده ولی کلافه از بی حوصلگی پنج شنبه چشمهایم را ...
- تمام روز از بالا به پائین خودم را براندازمی کردم و...
- دوش همه جا را ظلمات فرا گرفته بود و برق نه تنها از...
- مدام دهان دره می کنم و انگار که با آخرین نفس هایم ...
-
▼
July
(7)


3 comments:
عالي مي نويسيد
موفق باشيد
بکت قبل از ما همه چیز را نوشته است.
باور کن
با ایم ای میا تماس بگیرید
haftsamar@yahoo.com
Post a Comment