صندلی ها را طوری دور خودم مرتب می کنم که در مرکز ثقل شان سنگینی کنم انگار میزی باشم که هر روز همین نقش را برای من بازی می کند ولی آیا می توانم هیز هم باشم آنگاه که هیچ چشمی در کار نیست که مرا از دور نظاره کند ومن مرتکب هیچ خلافی نشوم آنطور که امروز صبح خلافی از آن راننده ای بود که بر روی داش بردش عروسکی لخت مادرزاد رب دوشامبر بر تنش به رنگی آبی آسمانی و طرز نشستنش طوری که آلتش پیدا حتی از پشت شیشه ها انگار که خیس از باران چند شب پیش حمام آفتاب می گرفت و فرمان در دست راننده ای که عینک دودی به چشم داشت و عروسک طوری تنظیم شده بود که نیمی از نگاهش متوجه من و نیم دیگرش از آن دختری که تمام سنگینی اش متوجه پایین تنه ی من آنطور که من اسمش را گذاشته ام شاخی در ران گاو بیخود نیست که دسته ای از آنها که با من همکارند اعتقادشان براین است که وجناتم آنها را به یاد تازه از زندان آزاد شده ها می اندازد و من که ریش هایم تازه در حال نیش زدن اند نیمی ریش خند نیمی نیش خند به زندان قصر می اندیشم و آنها با من تمرین می کنند که سام داش سام و مابقی همه لاطائلات خصوصن در آن هنگام که یکی از روسا مرا نشانه گرفت که نواری را برایش پیاده کنم ومن که فکر می کردم پیاده رویی قهارم سینه ام را طوری سپر کردم که انگار در دست یکی از اسپارتی ها باشم ولی افسوس به دقیقه ی 13 که نزدیک شدم شبیه از نفس افتاده ای بودم که بی گدار به آب زده باشد و اینک تنها نقطه ی قوتم این می تواند باشد که از روز اول اردیبهشت که مطابق قوانین بنی اعتماد به بانوان تعلق دارد این ناجاست که روسری نواری بانوان را پیاده خواهد کرد و کسی چه می داند شاید آنها اعتقادشان بر این استوار است که این نوارها غیر بهداشتی هستند و بی بال
Monday, April 16, 2007
صندلی ها را طوری دور خودم مرتب می کنم که در مرکز ثقل شان سنگینی کنم انگار میزی باشم که هر روز همین نقش را برای من بازی می کند ولی آیا می توانم هیز هم باشم آنگاه که هیچ چشمی در کار نیست که مرا از دور نظاره کند ومن مرتکب هیچ خلافی نشوم آنطور که امروز صبح خلافی از آن راننده ای بود که بر روی داش بردش عروسکی لخت مادرزاد رب دوشامبر بر تنش به رنگی آبی آسمانی و طرز نشستنش طوری که آلتش پیدا حتی از پشت شیشه ها انگار که خیس از باران چند شب پیش حمام آفتاب می گرفت و فرمان در دست راننده ای که عینک دودی به چشم داشت و عروسک طوری تنظیم شده بود که نیمی از نگاهش متوجه من و نیم دیگرش از آن دختری که تمام سنگینی اش متوجه پایین تنه ی من آنطور که من اسمش را گذاشته ام شاخی در ران گاو بیخود نیست که دسته ای از آنها که با من همکارند اعتقادشان براین است که وجناتم آنها را به یاد تازه از زندان آزاد شده ها می اندازد و من که ریش هایم تازه در حال نیش زدن اند نیمی ریش خند نیمی نیش خند به زندان قصر می اندیشم و آنها با من تمرین می کنند که سام داش سام و مابقی همه لاطائلات خصوصن در آن هنگام که یکی از روسا مرا نشانه گرفت که نواری را برایش پیاده کنم ومن که فکر می کردم پیاده رویی قهارم سینه ام را طوری سپر کردم که انگار در دست یکی از اسپارتی ها باشم ولی افسوس به دقیقه ی 13 که نزدیک شدم شبیه از نفس افتاده ای بودم که بی گدار به آب زده باشد و اینک تنها نقطه ی قوتم این می تواند باشد که از روز اول اردیبهشت که مطابق قوانین بنی اعتماد به بانوان تعلق دارد این ناجاست که روسری نواری بانوان را پیاده خواهد کرد و کسی چه می داند شاید آنها اعتقادشان بر این استوار است که این نوارها غیر بهداشتی هستند و بی بال
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
April
(18)
- بگذار شروع کنم بعد خودش خود بخود به مرور سر و شکل ...
- من لادن لاله ی گوش تواممرا ازحلق آویزان کن
- هر چه معذب تر باشم بیشتر عذاب می کشم و هرچه بیشتر ...
- حالا که مدام می گویند کاریست که شده و آبی ست که ری...
- انگار که در رشته ی سکوت محض فراغت یافته باشم می خو...
- امنیت در حاشیه ی خیابانها از آن مکتبی های وفادار ب...
- تنها از اول هر چیز می توان آغازنمود و بعد جایی در ...
- چگونه می توان یک تغییر بنیادی در زندگی ایجاد کرد آ...
- قبل از آنکه دست به هر کار خطیری بزنم باید همه جوان...
- virjiniya bakere,and
- درست است که هر جایی بنا به موقعیتی که می تواند در ...
- انگار که به دنبال اصابت چیزی باشم یا اینکه تک وتنه...
- صندلی ها را طوری دور خودم مرتب می کنم که در مرکز ث...
- دستهایم را به هم می مالم و انگار که وز وز مگس ها ر...
- همه چیز از شب آغاز می شود اما برای اینکه وقایع نگا...
- با حرص و ولعی پایان ناپذیر انگار که همه چیز در سرا...
- از زمختی ها قدری باید کاست و نازک بین بود این طور ...
- No title
-
▼
April
(18)


No comments:
Post a Comment