Tuesday, April 24, 2007

چگونه می توان یک تغییر بنیادی در زندگی ایجاد کرد آنطور که هم پلنگ صورتی باشی و هم مانتوی پلنگی ات آنقدر مردافکن باشد که هر عفافی که از دور قصد این را داشته باشد که نوارت را تبدیل به سی دی کند همچون کماندویی ببلعی و این شاید باز می گردد به همانجایی که من انگار که دنباله رو سرور و شادی باشم و مطابق قوانین مادرم در موقعیتهای اضطراری این توان را داشته باشم که اد روزی به در بسته ی رازمیک بخورم که آن روز همان 24 آوریل ارامنه کش باشد و خوب حسن آقای رشتی که گاهی بر سبیل طریقت راه می سپارد وگاه همه را از لب تیغ می گذراند چه گناهی کرده است که این یک روز سال را شامل تیپ و تار دکترین های بهداشتی نشود یک نگاه که به گوشه ی خودم می اندازم می بینم بیشتر از 6 دقیقه وقت ندارم چه راست شکمم را بالا گرفته و آمده ام کافه رئیس و خوب همینکه چشمم در ابتدای هر امری به تابلو اعلانات اثابت می کند کاشف شدم که اینجا صبح ها لابلای استار باکس های وارداتی چیزی به نام وایر لس هم قاطی قهوه هاشان به خوردت می دهند این شد که در دم براین شدم که حالا که قهوه ای به دوبل قیمت که معلوم نیست از آن ایل و تبارچه کسیست جرعه می کنم و راضی ام از اینکه مقداری از بار گناهانم سبک شده و دقایق همینطور رو به جلو شماره می اندازد و از انجا که همواره بی جیره مواجبی بوده ام جیره خوار اینست که در ساعت 4 عصر همه چیز درعدم قطعیت

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive