تنها از اول هر چیز می توان آغازنمود و بعد جایی در اواسط کار به ذکر مصیبت دل خوش داشت و درانتها بی اینکه چیزی را وانمودکنم همه را به قوت خود قورت می دهم و بعدهم باید یک لیوان آب خوش از گلویم پایین بدهم و منتظر بمانم تا بدانم در این حیس و بیس چگونه جرقه می خورم و الهام می آید و مرا به خودم واگذار می کند چه چشم من تلقی ست که فقط می تواند همه چیز را با تلقین به خودش راه دهد انگار که در یک صفحه با 32 حرف از حروف الفبا فقط یک سلاح به اصطلاح کم است و نه اینکه ادعایی داشته باشم ولی در حضور اجسام بیش از انچه باید خموش به نظر می رسم و فی نفسه یارای این را دارم که اگر یکی نبود و قصه را نمی توانست آغاز کند
تکیه گاه داشتن بهتر از این است که تکیه کلام داشته باشم چه گاه را همیشه می توان بدون اینکه تعبیر کرد همیشه با خود به همراه داشت ولی کلام هولناک است چون از آن می توان همه چیز برداشت
مدام به این سالها رحم می کنم و بی اینکه باردار شوم فقط می خواهم بیشتر از هر زمان دیگری تولید مثل کنم اصلن نمی توانم در خلال اینکه به دندانهایم مسواک می زنم چهره ام را توجیه کنم چه بعضی وقتها فقط می توانم به ستون فقراتم تکیه کنم ولی هیچ وقت نگذاشتند که با آنها در یک جا بخوابم همیشه از من فر سنگها دور که نه ولی نزدیک هم نیستند و انگار که بخواهد طرزی بشود از ترس اینکه از همه چیز پرده برداری کنم از سرم نمی افتد و شرایط جوی این را به من گوش زد می کند که آن هنگام که باد شروع به وزیدن کند بلافاصله پی به این نکته می برم که دفع سمومات را باید از خودم شروع بکنم و از این ولنگاری به یک انگاری برسم که بتوانم بعدها به یادگاری با خودم ملاقات کنم البته نه آنچنان که دیگری با من قطع کند و من فصل ها را به دنبال اینکه از کدام صفحه به کدام صفحه بیشتر قابلیت بازشدن و بسته شدن داشته باشند باز و بسته کنم هر چند می توانم به حل و فصل کردن بیاندیشم که اگر بین من و او چیزی از جنس سوء تعبیر یا تفاهم یا هر آنچه که به غلط برداشت می کنند یافت شود این من هستم که مرتکب جنایتی شده ام که ادمی هر آنچه را ارتکاب می کند باید چشم بسته منکر شود و گرنه ممکن است کار به جاهای باریک کشیده شود و یکمرتبه انگار که در فاصله ی چشم بر هم زدنی بی اینکه حتی قدرت دخل و تصرف داشته باشم به خودم بیایم و یا حتی بیاورندم که ببینم عابری از عابرین پیاده با یکی از این ماشین های تیپ چهارصد و پنچ آنچنان تصادمی در برابر دیدگان من انجام دهد که عابرپیاده به اندازه یک سر و گردن بالاتراز من در هوا به پیچ و تاب درآیدو بعد بغلطد پیش پای من درست کنار جدول و من که شاید برای اولین بار بود که کسی را در یک قدمی خودم اینگونه نقش بر زمین پخش بر آسفالت می دیدم ابتدای امر حاضر به کروکی کشیدن نبودم ولی بعد هم که دستهایم همراه عابرپیاده به سمت پایین آمد دیدم که عابرپیاده بلند شد و ایستاد با لبخندی بر لبانش و انگار که من می توانم به خودم امیدوار باشم که اگر هم برخوردی را اینگونه از نزدیک شاهد هستم عابربلافاصله از جا بر میخیزد و می گوید که ورزشکار است و اگر کس دیگری به جایش بود شاید که استخوان هایش را الان در حال بوسیدن مرگ به نظاره نشسته بود هر چند انکه پشت فرمان بود گیج و منگ از خیال نعش به جا مانده فقط پا بر پدال گاز توانست بفشارد و لابد الان مشغول خواب جنازه ایست که سر و مر و زنده
تکیه گاه داشتن بهتر از این است که تکیه کلام داشته باشم چه گاه را همیشه می توان بدون اینکه تعبیر کرد همیشه با خود به همراه داشت ولی کلام هولناک است چون از آن می توان همه چیز برداشت
مدام به این سالها رحم می کنم و بی اینکه باردار شوم فقط می خواهم بیشتر از هر زمان دیگری تولید مثل کنم اصلن نمی توانم در خلال اینکه به دندانهایم مسواک می زنم چهره ام را توجیه کنم چه بعضی وقتها فقط می توانم به ستون فقراتم تکیه کنم ولی هیچ وقت نگذاشتند که با آنها در یک جا بخوابم همیشه از من فر سنگها دور که نه ولی نزدیک هم نیستند و انگار که بخواهد طرزی بشود از ترس اینکه از همه چیز پرده برداری کنم از سرم نمی افتد و شرایط جوی این را به من گوش زد می کند که آن هنگام که باد شروع به وزیدن کند بلافاصله پی به این نکته می برم که دفع سمومات را باید از خودم شروع بکنم و از این ولنگاری به یک انگاری برسم که بتوانم بعدها به یادگاری با خودم ملاقات کنم البته نه آنچنان که دیگری با من قطع کند و من فصل ها را به دنبال اینکه از کدام صفحه به کدام صفحه بیشتر قابلیت بازشدن و بسته شدن داشته باشند باز و بسته کنم هر چند می توانم به حل و فصل کردن بیاندیشم که اگر بین من و او چیزی از جنس سوء تعبیر یا تفاهم یا هر آنچه که به غلط برداشت می کنند یافت شود این من هستم که مرتکب جنایتی شده ام که ادمی هر آنچه را ارتکاب می کند باید چشم بسته منکر شود و گرنه ممکن است کار به جاهای باریک کشیده شود و یکمرتبه انگار که در فاصله ی چشم بر هم زدنی بی اینکه حتی قدرت دخل و تصرف داشته باشم به خودم بیایم و یا حتی بیاورندم که ببینم عابری از عابرین پیاده با یکی از این ماشین های تیپ چهارصد و پنچ آنچنان تصادمی در برابر دیدگان من انجام دهد که عابرپیاده به اندازه یک سر و گردن بالاتراز من در هوا به پیچ و تاب درآیدو بعد بغلطد پیش پای من درست کنار جدول و من که شاید برای اولین بار بود که کسی را در یک قدمی خودم اینگونه نقش بر زمین پخش بر آسفالت می دیدم ابتدای امر حاضر به کروکی کشیدن نبودم ولی بعد هم که دستهایم همراه عابرپیاده به سمت پایین آمد دیدم که عابرپیاده بلند شد و ایستاد با لبخندی بر لبانش و انگار که من می توانم به خودم امیدوار باشم که اگر هم برخوردی را اینگونه از نزدیک شاهد هستم عابربلافاصله از جا بر میخیزد و می گوید که ورزشکار است و اگر کس دیگری به جایش بود شاید که استخوان هایش را الان در حال بوسیدن مرگ به نظاره نشسته بود هر چند انکه پشت فرمان بود گیج و منگ از خیال نعش به جا مانده فقط پا بر پدال گاز توانست بفشارد و لابد الان مشغول خواب جنازه ایست که سر و مر و زنده


No comments:
Post a Comment