از زمختی ها قدری باید کاست و نازک بین بود این طور شاید بیشتر به چشم بیایم و بیش از آنچه که باید از دهان ها بیفتم آنقدر که فاصله ها به چشم نیایند مگر اینکه کمتر دست به سرت کنند آنها که بر بالای سرت وز وز می کنند ولابد دست هایشان را به هم می مالند و با بالهایشان بیشتر از هر چیز به خود می بالند واگر در مشت گره کرده ی کودکی بازیگوش گرفتار نیایند می روند و روی شیشه جان میدهند چرا که همه ی کارها روزی تمام می شوند وهمه روزگاری در هم همه ای گیر می افتند و در انظار عموم به دست وپا می افتند نمی دانم ولی با الف بامداد درگیری از همینجا شروع شد که از روی نمی دانم چه مرضی راست کرده بود مرا عمو صدا بزند و من همچون سگی عو عو کنان پاچه اش را گرفتم که من از عمو بدم می آید کمی جا خورد وتمام وجودش را پشت عینکش جمع کرد مرا بی نزاکت خطاب کرد و تمام این غرولند های به ظاهر خفه در نطفه روی نیم کره ی چسبیده به شیشه ی کافه ی فضلی اتفاق افتاد آنجا که همه چیز التقاطی به نظر می رسد ومن اگر بخواهم در وصف همه چیز این گونه داد سخن بدهم که بی شک ول معطلم چه همچون بونوال به تایپ دوانگشتی اعتقاد داشته باشم چه همچون مفتش شش انگشتی ویا بند انگشتی پیچیده در لفافه ی گردو
جنون از کجا ناشی می شود و چه کسی مشت مجنون را باز خواهد کرد رسوای عام و خاص این جور که من ماتحت نظرم از رو اگر نروم به پشت خواهم شد و کسی پیدا خواهد شد که ترتیب همه ی کارها را بدهد و مرا ناکار
به توالی بیشتر از هر چیز اعتقاد دارم و پشت سر هم ردیف شدن همچون مهرهای دومینو که با تلنگری فروبپاشم انطور که اتحاد جماهیر شوروی با تلنگر گور به گور شده ی گورباچف وکله ی آرمدارش
چگونه می توان با خستگی از در باغ سبز وارد شد و راه را به اشتباه نرفت این وقفه ها که وقت و بی وقت مرا از کار می اندازد توسط چه کسی طرح ریزی شده و من برای چیست که این همه متمایل به خودزنی در انظار عمومی هستم آنقدر خودم را به این در وآن در زده ام که باید تا حال تخلیه چاه لقب می گرفتم
مدام در پی این هستم که با خودم روراست کنم ولی از هر طرف که می روم چپ است اندر قیچی که اصلاحاتم می کند
آنقدر هرز رفته ام که دیگر آبم نمی آید و زانوانم در کشکک لق لق می زنند انگار که سگی له له
هیچ پلکانی نیست که نرفته باشم و درگیر اختلاف طبقانی نشده باشم حتی شده به اندازه ی یک سیگار و هر سیگاری که دود می شود بیش از هر چیز انگار که از هستی ساقط شده باشد که تا زمان بودنش در کار دخانیات بود و شامل قانون فرار جسم ها شد وشد کار کار انگلیس های گروگان گرفته شده
بیشتر از هر وقت در خود مچاله ام و استخوان هایم در جلوی چشمانم رژه می روند و معلوم هم نیست طبل بزرگ زیر پای کدام مادر قحبه ای تالاپ تولوپ می کند انگار که قلبم به جای یک ضرب دو ضرب بزند و سه چراغ سفید همچون قمر بنی هاشم روشن شوند ومن قوی ترین مرد جهان شوم و نصرت را به طاق بکوبم و جعبه ابزاررا با جیم موریسون اشتباه بگیرم
چگونه می توان با خستگی از در باغ سبز وارد شد و راه را به اشتباه نرفت این وقفه ها که وقت و بی وقت مرا از کار می اندازد توسط چه کسی طرح ریزی شده و من برای چیست که این همه متمایل به خودزنی در انظار عمومی هستم آنقدر خودم را به این در وآن در زده ام که باید تا حال تخلیه چاه لقب می گرفتم
مدام در پی این هستم که با خودم روراست کنم ولی از هر طرف که می روم چپ است اندر قیچی که اصلاحاتم می کند
آنقدر هرز رفته ام که دیگر آبم نمی آید و زانوانم در کشکک لق لق می زنند انگار که سگی له له
هیچ پلکانی نیست که نرفته باشم و درگیر اختلاف طبقانی نشده باشم حتی شده به اندازه ی یک سیگار و هر سیگاری که دود می شود بیش از هر چیز انگار که از هستی ساقط شده باشد که تا زمان بودنش در کار دخانیات بود و شامل قانون فرار جسم ها شد وشد کار کار انگلیس های گروگان گرفته شده
بیشتر از هر وقت در خود مچاله ام و استخوان هایم در جلوی چشمانم رژه می روند و معلوم هم نیست طبل بزرگ زیر پای کدام مادر قحبه ای تالاپ تولوپ می کند انگار که قلبم به جای یک ضرب دو ضرب بزند و سه چراغ سفید همچون قمر بنی هاشم روشن شوند ومن قوی ترین مرد جهان شوم و نصرت را به طاق بکوبم و جعبه ابزاررا با جیم موریسون اشتباه بگیرم

