Friday, April 27, 2007

امنیت در حاشیه ی خیابانها از آن مکتبی های وفادار به سنت ایست بازرسیست و بسیجی های تازه سر از تخم دراورده آنچنان که یوزی در دست و پف یوزی در نگاهشان به هر ایسمی که بر بخورند ایست می دهند چه اعتقاد به رمانتیسم داشته باشی و چه حتی به نارسیسیم آنها خاک در چشمانت می پاشندمشت مشت از درون شش جیب ها و این آخرین شنبه کماکان امکان هر اماکنی هست و دیگر فرق نمی کند که بر سبیل طریقت راه بسپاری یا از عشق فقط برای آتش زنه استفاده کنی که همیشه کسی پشت سرت هست که خایه هاش رابیخ گلویش پاپیون کنند همانطور که ما مجبور به گره زدن روسری بیخ گلویمان هستیم آنچنان که خودمان را توریست جا بزنیم و نرویم توی لیست وپافشاری بر سردر دواخانه ی قانون و شرم مومکی و بعدهم انگار که دوران عابرین پیاده به سر امده باشد و در عصر ماشینیسم تنها چارچرخه ها اجازه دارند که فراتر از کنترل چی های نامحسوس با سرعت نور در خیابان های دست اندازی شده ی شهر راه تنگه ی جولان را درپیش بگیرند وشیهه کشی های ایجاز شده ی غیر مجاز با رپ سلسله های شرح حال گوی ذکر مصیبت خوان و هر خان بازرسی را که به سلامت رد می کنیم متحیر از اینکه ایا شامل قانون عفونت شده ایم که بی اینکه دستور ایست کیست بدهند اینچنین بر فراز هر سرعت گیربرای لحظه ای بال در می اوریم نشسته بر تخت خیال در قهوه خانه ای سنتی و دود قلیان و غلیان احساسات به جوش آمده ی ما انگار که بوسه ای بر پیشانی و سیخ سیخ دل و قلوه وجگروبال و شجاعت وعرق خوری ضربدری با نوحه ی تی وی و کیف کیفی و مرام شبانه که چون مشتری هستیم و سیاریم جور و پلاس مان را در حق مان جفا نمی دارند وما آرام آرام گم می شویم در بغ بغوی الاهی قمشه ای

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive