درست است که هر جایی بنا به موقعیتی که می تواند در خور شانش باشد مقداری سر و صدا با خود به همراه دارد ولی هر جایی که درون زمانی یکسر ثابث خط سیر مشخصی را طی میکند از این قانون مبراست چه اجسام در سکونی ثابت به سمت آن چیزی که مرگ می نامند در حرکتند و ته مایه ی هم همه ای هم که از دور و اطراف به گوش می رسد می تواند چیزی باشد در مایه های هیاهویی که در کودکی وقتی روی یکی از آن صندلی های دسته زمخت پوست کبریتی می نشستم به گوش می رسید و بسته به افکاری که در سر می پروراندم و هول و هراسی که در دل داشتم تونالیته اش را بالا و پایین می آورد هر چند هنوز هم که هنوز است به طور کامل از آن خلاصی نیافته ام چه آن شبهایی که می خواهم به بالش ببالم و چه آن هنگام که در تراس با هراس سیگار می کشم ولی خوب این خودش می تواند مایه ی بسی امیدواری باشد که دیگر از هم همه ی اصوات خبری نیست و جای خودش را داده است به دودی که در مقابل چشمانم از دماغ و دهان به تناسب بیرون می آید و جایی در مقابل دیدگانم به هم می پیوندد و شاید که گوش و حلق و بینی ست که جایی در درون قفس سینه ام تشکیل مثلث می دهد که ما به ازای سالهای از دست رفته اش برموداست و مابه ازای در حال از دست رفتنش کلماتی که از بد روزگار معلوم نیست از چه رو برج میلاد را می خواهد به جای مصلی به من تصلی دهدانگار که تعمدی در کار باشد چه بعضی وقتها شک می کنم به این پافشاری روی چیزهای به ظاهر پیش پاافتاده چراکه همین پیش پا افتاده ها هستند که فقط بر سر راه او قرار می گیرند که همیشه چیزی هست که برایش شلنگ بیاندازد و تخته
Monday, April 23, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
April
(18)
- بگذار شروع کنم بعد خودش خود بخود به مرور سر و شکل ...
- من لادن لاله ی گوش تواممرا ازحلق آویزان کن
- هر چه معذب تر باشم بیشتر عذاب می کشم و هرچه بیشتر ...
- حالا که مدام می گویند کاریست که شده و آبی ست که ری...
- انگار که در رشته ی سکوت محض فراغت یافته باشم می خو...
- امنیت در حاشیه ی خیابانها از آن مکتبی های وفادار ب...
- تنها از اول هر چیز می توان آغازنمود و بعد جایی در ...
- چگونه می توان یک تغییر بنیادی در زندگی ایجاد کرد آ...
- قبل از آنکه دست به هر کار خطیری بزنم باید همه جوان...
- virjiniya bakere,and
- درست است که هر جایی بنا به موقعیتی که می تواند در ...
- انگار که به دنبال اصابت چیزی باشم یا اینکه تک وتنه...
- صندلی ها را طوری دور خودم مرتب می کنم که در مرکز ث...
- دستهایم را به هم می مالم و انگار که وز وز مگس ها ر...
- همه چیز از شب آغاز می شود اما برای اینکه وقایع نگا...
- با حرص و ولعی پایان ناپذیر انگار که همه چیز در سرا...
- از زمختی ها قدری باید کاست و نازک بین بود این طور ...
- No title
-
▼
April
(18)


No comments:
Post a Comment