ما با شکوهیم که شکوه سر نمی دهیم ما همه در یک صف ایم ما جزای انیم ما سزای لیوانی آب ایم که باید سربه سر در یک ساعت مقررتخلیه شویم در چاه مستراح ما منشورمان را خودمان امضا میکنیم ما گردن آویز ظل آفتابیم ما گروه خونی مان مثبت ما گروه خونی مان منفی ما اوباشیم ما اراذلیم ما رذایلیم ما زل می زنیم به ساعتهای دیواری و وقت میکشیم در محفظه های کاری و کارت می زنیم و کارد می زنیم و خونمان را قطره قطره از قطره چکان شیشه های بلک اند وایت و اسکای و سگی و کشمشی و طبی و صنعتی تخلیه می کنیم در لیوان های یک بار مصرف ما همان چیزی هستیم که زیر پوستمان شروع به دویدن می کند ما گوشت ایم ما پوست ایم ما استخوان ایم ما ماشینیم آنچنان که 206 و زانتیا و 405 و پیکان که هر آن ممکن است آتش بگیریم و یا بالاتر ازحد مجاز در شاهراهی چپ وچوله شویم ما روپا ییم ما دی وی دی های بی پرده ی قاچاق ایم ما چاق ایم ما لاغریم ما چاق و لاغریم ما زباله دان تاریخیم ما طوسآبی های روشن ایم ما حافظه های آکنده از مستهجنیم ما ویژگی های زیر پل توانیر و کریم خان ایم ما در پارک نکردن ها دانشجویانی فراترازجنسیت ایم ما تجسم مجسم ایم ما آزادیم ما 7دولت ایم ما 7تیرایم ما اجناسیم ما جناسیم ما ردیفیم ما قافیه باخته ایم ما فرار مغزهائیم ما قرار جسم هائیم ما فاکرایم ما کافریم ما کافه ایم ما الیم ما بلیم ما میز اشغالیم ما هیزآشغالیم ما میراییم ما لبخندی ماسیده بر صورتیم ما آماس تورم ایم ما جویای مهرایم ما جویای نام ایم ما ما ما گاویم
Thursday, June 14, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
June
(22)
- مدام به خودم نهیب می زنم که بگذار این سیگار هم تما...
- رزرو
- پیش خودم همینطور مدام سرانگشتی جمع و تفریق می کنم ...
- تقابل کشیش ها و پسرهایی بی سرپرست در ساختمانی با س...
- فاطمه مادر دو دختراست یکی س دندانه دار و یکی ث سه ...
- هر آن منتظرم بلندگوها دیوار صوتی بشکنند و اذان بگو...
- snooze این اولین کلمه ایست که صبح ها جلوی چشمم می ...
- امروز آخرین روز خرداد است ومن همه چیز را پشت سرگذا...
- حالا باید کمی صبر کنم تا همه چیز جفت و جور شود، کم...
- سه شنبه ی آخر هر فصل در فیلم خانه ی ملی فیلم های م...
- مام زمین را عاشقانه دوست دارم وقتی که به اندازه ی...
- دیشب را با دندان درد خوابیدم جوری که کله ی صبح که ...
- ساعت 5عصر که می شود شروع می کنم زاغ سیاه خورشید را...
- ما با شکوهیم که شکوه سر نمی دهیم ما همه در یک صف ا...
- از دست راست به دست چپ درغلطیده ام پس باید درد بکشم...
- باز هم برگشت خورده ام، درست انگار که نامه ای باشم ...
- تنها از آغاز می توان در یک ابهام به سراغ راه چاره ...
- اعضای خانواده -برادر و مادرم- بر این گمانند که من ...
- گیر کرده در هندسه ی سهندها می خواهم بدانم چشم من ه...
- حالا دیگر خبری از باد نیست که پنکه را خاموش کرده ا...
- کاناپه ای هست که چند سالی می شود روی آن چرت می زنم...
- حالا دیگر کم کم دارد تبدیل به یک مراسم تکراری می ش...
-
▼
June
(22)


No comments:
Post a Comment