jibeajib
------ابدیات------
Free Personal signatures - cool!
TEXTAREA_ID
Monday, June 18, 2007
مام زمین را
عاشقانه دوست دارم
وقتی که به اندازه ی 5،9 ریشتر هم که شده آنقدر احساس دارد
که هر کس و ناکسی را نتوانند به هر قیمتی که شده در آن زور چپان کنند
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
▼
2007
(82)
►
July
(7)
▼
June
(22)
مدام به خودم نهیب می زنم که بگذار این سیگار هم تما...
رزرو
پیش خودم همینطور مدام سرانگشتی جمع و تفریق می کنم ...
تقابل کشیش ها و پسرهایی بی سرپرست در ساختمانی با س...
فاطمه مادر دو دختراست یکی س دندانه دار و یکی ث سه ...
هر آن منتظرم بلندگوها دیوار صوتی بشکنند و اذان بگو...
snooze این اولین کلمه ایست که صبح ها جلوی چشمم می ...
امروز آخرین روز خرداد است ومن همه چیز را پشت سرگذا...
حالا باید کمی صبر کنم تا همه چیز جفت و جور شود، کم...
سه شنبه ی آخر هر فصل در فیلم خانه ی ملی فیلم های م...
مام زمین را عاشقانه دوست دارم وقتی که به اندازه ی...
دیشب را با دندان درد خوابیدم جوری که کله ی صبح که ...
ساعت 5عصر که می شود شروع می کنم زاغ سیاه خورشید را...
ما با شکوهیم که شکوه سر نمی دهیم ما همه در یک صف ا...
از دست راست به دست چپ درغلطیده ام پس باید درد بکشم...
باز هم برگشت خورده ام، درست انگار که نامه ای باشم ...
تنها از آغاز می توان در یک ابهام به سراغ راه چاره ...
اعضای خانواده -برادر و مادرم- بر این گمانند که من ...
گیر کرده در هندسه ی سهندها می خواهم بدانم چشم من ه...
حالا دیگر خبری از باد نیست که پنکه را خاموش کرده ا...
کاناپه ای هست که چند سالی می شود روی آن چرت می زنم...
حالا دیگر کم کم دارد تبدیل به یک مراسم تکراری می ش...
►
May
(28)
►
April
(18)
►
March
(3)
►
February
(1)
►
January
(3)
About Me
sa8and asl
View my complete profile
No comments:
Post a Comment