رزرو
Thursday, June 28, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
June
(22)
- مدام به خودم نهیب می زنم که بگذار این سیگار هم تما...
- رزرو
- پیش خودم همینطور مدام سرانگشتی جمع و تفریق می کنم ...
- تقابل کشیش ها و پسرهایی بی سرپرست در ساختمانی با س...
- فاطمه مادر دو دختراست یکی س دندانه دار و یکی ث سه ...
- هر آن منتظرم بلندگوها دیوار صوتی بشکنند و اذان بگو...
- snooze این اولین کلمه ایست که صبح ها جلوی چشمم می ...
- امروز آخرین روز خرداد است ومن همه چیز را پشت سرگذا...
- حالا باید کمی صبر کنم تا همه چیز جفت و جور شود، کم...
- سه شنبه ی آخر هر فصل در فیلم خانه ی ملی فیلم های م...
- مام زمین را عاشقانه دوست دارم وقتی که به اندازه ی...
- دیشب را با دندان درد خوابیدم جوری که کله ی صبح که ...
- ساعت 5عصر که می شود شروع می کنم زاغ سیاه خورشید را...
- ما با شکوهیم که شکوه سر نمی دهیم ما همه در یک صف ا...
- از دست راست به دست چپ درغلطیده ام پس باید درد بکشم...
- باز هم برگشت خورده ام، درست انگار که نامه ای باشم ...
- تنها از آغاز می توان در یک ابهام به سراغ راه چاره ...
- اعضای خانواده -برادر و مادرم- بر این گمانند که من ...
- گیر کرده در هندسه ی سهندها می خواهم بدانم چشم من ه...
- حالا دیگر خبری از باد نیست که پنکه را خاموش کرده ا...
- کاناپه ای هست که چند سالی می شود روی آن چرت می زنم...
- حالا دیگر کم کم دارد تبدیل به یک مراسم تکراری می ش...
-
▼
June
(22)


No comments:
Post a Comment