هر آن منتظرم بلندگوها دیوار صوتی بشکنند و اذان بگویند، ازآن که در نیمه های شب آب در خوابگه مورچگان می ریزد ،از آن که در کودکی چوب فرو می کرد در هر چه حفره ی سیاه ، ازآن که در نوجوانی با مشعلی مشتعل می رفت به سراغ کندوی زنبور عسل ،از آن که همچون ملکه ای در آن سوی آبها جشن تولد می گیرد ، از آن که شمع های کیک تولدش در این سوی آبها فوت می شود ،از آن که همیشه طوفان به پا می کند ، از آن که همیشه عده ای معترض اند و عده ای منتظر، از آن که تا عملی از کسی سر نزند عکس العملی سر نمی رسد،از آن که زرد است همچون بلال، از آن که سیاه می شود روی ذغال ، از آن که سفید است همچون دوا،از آن که لذت رابا تیغ موکت بری تقسیم می کند به چهار قسمت مساوی ، از آن که به قوت خود باغی ست، از آن که فرو رفته درخود یاغی ست، از آن که دراتوبان محصور نیایش گاز می دهد،از آن که در ترافیک کور سئول گوز می شود، از آن که نشسته در اتاق فرمان همه را از پشت کوه آمده می بیند و گوسفند چران
Sunday, June 24, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
June
(22)
- مدام به خودم نهیب می زنم که بگذار این سیگار هم تما...
- رزرو
- پیش خودم همینطور مدام سرانگشتی جمع و تفریق می کنم ...
- تقابل کشیش ها و پسرهایی بی سرپرست در ساختمانی با س...
- فاطمه مادر دو دختراست یکی س دندانه دار و یکی ث سه ...
- هر آن منتظرم بلندگوها دیوار صوتی بشکنند و اذان بگو...
- snooze این اولین کلمه ایست که صبح ها جلوی چشمم می ...
- امروز آخرین روز خرداد است ومن همه چیز را پشت سرگذا...
- حالا باید کمی صبر کنم تا همه چیز جفت و جور شود، کم...
- سه شنبه ی آخر هر فصل در فیلم خانه ی ملی فیلم های م...
- مام زمین را عاشقانه دوست دارم وقتی که به اندازه ی...
- دیشب را با دندان درد خوابیدم جوری که کله ی صبح که ...
- ساعت 5عصر که می شود شروع می کنم زاغ سیاه خورشید را...
- ما با شکوهیم که شکوه سر نمی دهیم ما همه در یک صف ا...
- از دست راست به دست چپ درغلطیده ام پس باید درد بکشم...
- باز هم برگشت خورده ام، درست انگار که نامه ای باشم ...
- تنها از آغاز می توان در یک ابهام به سراغ راه چاره ...
- اعضای خانواده -برادر و مادرم- بر این گمانند که من ...
- گیر کرده در هندسه ی سهندها می خواهم بدانم چشم من ه...
- حالا دیگر خبری از باد نیست که پنکه را خاموش کرده ا...
- کاناپه ای هست که چند سالی می شود روی آن چرت می زنم...
- حالا دیگر کم کم دارد تبدیل به یک مراسم تکراری می ش...
-
▼
June
(22)


No comments:
Post a Comment