Wednesday, June 27, 2007


پیش خودم همینطور مدام سرانگشتی جمع و تفریق می کنم 58 تا 78 می شود 20 تا، 78 تا 88 می شود 30 تا، 88 تا 86 می شود 28 تا پس 28 سالم شده است یا نه 28 سالم تمام شده است و 29 سالگی ام شروع شده است همیشه بین این شروع شدن و تمام شدن مردد بوده ام هرچند شمعی را فوت نکرده ام ولی تعداد سیگارهایی را هم که فوت کرده ام نشمرده ام پس می توانم تخمین بزنم که امروز صبح یک بسته خریده ام و چند نخی هم از روز قبل داشته ام، تا ظهر دخل آن بسته ی قبلی را درآورده ام که فکر می کنم سر جمع 8 تا بوده است و از این بسته ی جدید هم 3 تا بیشتر نمانده است پس یعنی 17 تا و8 تا که به عبارتی می شود 25 تا، پس 3 تا عقب مانده ام که خوب اگرآن سیگار برگ تقلبی را هم که در کافه بر سر میز شماره 6 ی دود کرده ام ،که فکر می کنم خودش به اندازه ی 3 تایی می ارزد، راحساب کنم پس می تواند خیالم را حت باشد که 28 تا را فوت کرده ام و به خودم اینگونه کادو می دهم که به هر پمپ بنزین که می رسم سیگاری روشن می کنم که از نیمه های شب دیشب از 5 تا می گفتند شروع شده است و تا همین اواخر امشب که صدای راننده تاکسی می گفت 17 تا و صدای آمریکا می گفت 11تا و به همه ی اینها آن ازدحام ناجا را هم که در حاشیه ی میدان ونک دیدم اگر بخواهم اضافه کنم 30- 40 تایی می شدند، پس آنطور که فکر می کردم زیاد هم سوت و کور برگزار نشد وبه همه ی اینها آن هدیه ی کامبوجی کنگره دار را هم باید اضافه کنم که می توان اسمش را گذاشت سلسله جبال شیشه در امتداد خطی ممتد و اعضای خانواده ام که این اجازه را به من دادند که چند ساعتی خودم را به خواب بزنم چه اعتقادشان بر این بود که کیک بستنی در یخچال آب نمی شود

2 comments:

Anonymous said...

ور ایز مای کامنت؟؟؟***

sa8and asl said...

***

Powered By Blogger

Blog Archive