گیر کرده در هندسه ی سهندها می خواهم بدانم چشم من هم آیادوربین دید در شب دارد یا اینکه باید مواخذه شوم که بترتیب علیرضا نازی را دیده ام و پروفسوراتانازی را خوانده ام که دوتا اختراع کرده است که یکی ماشین مرگ نام دارد و آن دیگری ماشین ترحم و ماشین سوم در آینده ای نزدیک شاید ماشین توهم که نمی دانم بایدتلویژن نگاه کنم یا به گلاویژن جواب پس بدهم که در هر دو حالت بچه را چند وقت دیگر از واژن بیرون خواهند کشید و درآغاز تنها واژه خواهد بود ودر پایان کشیده ای آبدار بر باسن کون برهنه ی کودکی معصوم و آنگاه سرفه ی خون لای سبزی پر رنگ ملحفه های جنینی مجنون وبزن بکوب کوس معکوس که انالحق چیزی میشود در خور شایان سوار بر انواع و اقسام دوچرخه ها و سه چرخه ها و چهار چرخه ها وما همچنان بی دست و پا بر خطا و برای لحظاتی چند در نطفه خفه گوش جان می سپاریم به گوز گوزاگزوز که پت پتش انگار فشار می آورد بر پرده ی سماخ و خت ختش انگار قروچه ی سماق بر دندان و سایه اش انگار که کوفتن چماق بر سندان و کو فوکو که این یک چماق هم نیست
Wednesday, June 6, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
June
(22)
- مدام به خودم نهیب می زنم که بگذار این سیگار هم تما...
- رزرو
- پیش خودم همینطور مدام سرانگشتی جمع و تفریق می کنم ...
- تقابل کشیش ها و پسرهایی بی سرپرست در ساختمانی با س...
- فاطمه مادر دو دختراست یکی س دندانه دار و یکی ث سه ...
- هر آن منتظرم بلندگوها دیوار صوتی بشکنند و اذان بگو...
- snooze این اولین کلمه ایست که صبح ها جلوی چشمم می ...
- امروز آخرین روز خرداد است ومن همه چیز را پشت سرگذا...
- حالا باید کمی صبر کنم تا همه چیز جفت و جور شود، کم...
- سه شنبه ی آخر هر فصل در فیلم خانه ی ملی فیلم های م...
- مام زمین را عاشقانه دوست دارم وقتی که به اندازه ی...
- دیشب را با دندان درد خوابیدم جوری که کله ی صبح که ...
- ساعت 5عصر که می شود شروع می کنم زاغ سیاه خورشید را...
- ما با شکوهیم که شکوه سر نمی دهیم ما همه در یک صف ا...
- از دست راست به دست چپ درغلطیده ام پس باید درد بکشم...
- باز هم برگشت خورده ام، درست انگار که نامه ای باشم ...
- تنها از آغاز می توان در یک ابهام به سراغ راه چاره ...
- اعضای خانواده -برادر و مادرم- بر این گمانند که من ...
- گیر کرده در هندسه ی سهندها می خواهم بدانم چشم من ه...
- حالا دیگر خبری از باد نیست که پنکه را خاموش کرده ا...
- کاناپه ای هست که چند سالی می شود روی آن چرت می زنم...
- حالا دیگر کم کم دارد تبدیل به یک مراسم تکراری می ش...
-
▼
June
(22)


No comments:
Post a Comment