Monday, May 28, 2007


فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار سایش شصت و صیقل سنگ، آتش را کشف نمی کنم و نمی دانم حالا در این غار باید با چه چیز سیگارم را روشن کنم، پس فکر می کنم انسان نخستین هستم ولی بر پشتم شماره ای ندارم، پس انسانهای نخستین دروازه بان بودند، هر چند دستکشی به دست نداشتند و شاید هم داشتند، من که آن موقع کشف نشده بودم، ولی بیش از هر چیز بر سر این یکی مطمئن ام که اول بار کفش بود که کشف شد چه لغزیدن از روی این روی آن آسان ترین کاری ست که بشرفانی قادر به کشف آن ، و بشرفانی هم اولین چیزی را که کشف کرد بی شک حشر بود ،و من هم که در این مورد یک در خود فرورفته هستم همیشه که نه ولی دوسالی هست که پوتین هایم را یک نصفه روز لااقل بر پا داشته ام، شاید باید رئیس جمهور روسیه می شدم هر چند بیشتر دوست دارم روی صفحه ی شطرنج رنج بکشم و کاسپاروف باشم و مخالف، و حالا که در کافه پائیز نشسته ام فکر می کنم در کافه بلوط نشسته ام ولابد همه ی آنها که بر سر نقش اول- که الان اسمش را فراموش کرده ام- آمده باشد در سال 1984، که اگر او در اتاق 110 با موشها شکنجه شد من هم فراموش شده ام، که سالهاست از آن موقع می گذرد و من حتی سال 1384 را هم از دست داده ام ،هر چند آن موقع ها هم بیشتر به این کافه می آمدم و در سرم دنبال وجه تشابهات 1384 و 1984 می گشتم، که زیاد هم دور از ذهن به نظر نمی رسد بین 3 و 9 ارتباط برقرار کردن، که بی ربط تر از ارتباطی که بین من و میز بغلی برقرار است نمی تواند باشد، اینگونه زیر چشمی که بیشتر همدیگر را می پائیم تا نگاه کنیم
امروز از خودم عدول کرده ام و به جای فرانسه با قیر، آیس تی با لیمو سفارش داده ام، یک چرخش 180 درجه ای از فرانسه به امریکا و به غیر از اینها از آفریقا هم گذشته ام و درست به موازاتش می توانستم راهم را به سمت آرژانتین کج کنم ،و هر چند فکر می کنم و می بینم کمی دیر به آنجا رسیده ام که دیگر نه مارادونایی در کار هست و نه مثلن چه گوارایی، هر چند دومی را زیاد هم خوش نداشته ام ولی مارادونا چیز دیگری ست و شب از ورودی برزیل هم عبور خواهم کرد و آنجا چون کسی نیست که راغب به دیدنش باشم پس می روم به قصد جان_ پائولو کوئیلو و تیری که خالی خواهم کرد در گیج گاهش و امیدوارم که برای دقایقی گیج و ویج بماند و بعد تمام؟
ساعت 8:08 دقیقه است، نمی دانم این صفر ان وسط چه کاره است و ایا به حساب می اید یا نه ولی اگر بخواهم مطابق قوانین ریاضی برخورد کنم صفر برای خودش موجودیتی دارد و به حساب می اید البته نه برای جمع کردن، ولی در ضرب کردن اوست که بر همه چیز غلبه دارد و اعداد را د_ فرمه می کند ،و من هم که همیشه به دنبال وجه اشتراک ضربا هنگ مغز با ضربان قلب گشته ام ،که اگر کورسویی هم هست باید در هم ضرب شویم و نه رویهمرفته و نرفته جمع

---------------------------------------------------------------------------

شرح عکس) کاسپاروف و یک شبه تروتسکی

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive