Friday, May 11, 2007

بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و احکام که اینگونه حکم کرده اند که بعد از مدتهای مدید که گرد هم آمده ایم کسی حکم کند و ما محکوم شویم واین بار گرد همایی ما نه آنچنان که مرسوم بی سر و ته هایی ست در خور ما که شاید سری در آوردیم در سرها و اگاه شدیم به اسرار که هر چه هست عجز و لابه ست ولابد از پی اش گریه و زاری و من آنقدر دو زاری که اگر حتی پنج هزار تومانی هم دست به دست بگردد بین دستها و جیب ها باز هم یا نمی افتم و یا کجم و امروز روز دیگریست و کسی به این فکر نیست که فکور باشد و کور که در این فضای بینا بینی همه چیز بر پایه ی کدورت بنا شده است و من از همین الان می دانم که آنچه مرا انتظار می کشد با ذره ای چشم پوشی و ذاره ای اغماض همانی نیست که به دنبالش نه تنها راه را از چاه باز نمی شناسم که حتی جاه را نیز از چاه بازنمی شناسم و در سرم چیزی سنگینی می کند که هرچه با خودم کلنجار می روم می بینم خبری از قلل رفیعی که نامش را کلیمانجارو گذاشته اند نیست پس برای چیست که اینچنین مذموم همچون جسدی مومیایی سالهاست که خاک می خورم و نمی دانم که آیا در راس هرم قرار گرفته ام یا ته هرم ولی اگر بخواهم مطابق قوانین سلسله مراتبی به خودم بجنبم آنچنان که دیگران سلسله جنبان یکدیگراند بی آنکه کک به تنبان شان بیفتد می توانم اینگونه در نظر بگیرم که امروز هم خوب خورده ام هم خوب خوابیده ام و البته آنطور که باز خورد اینگونه مواقع است مادرم چند باری نهیبم زد که چرا هیچ صدایی از تو به گوش نمی رسد و این را لابد از سگرمه هایم دریافته بود که درهم بود و برهم که بین این دو همانقدر فاصله است که می گویند بین زمین و آسمان ولی من که می خواستم بگویم زمان پس چه بر سرم آمد در این گیر ودار شاید به این خاطرباشد که اگر زمان را هم از زمین بگیرند چیزی می شود در مایه های آسمان و آنوقت است که زمام امورخواهد افتاد به دست اهل قبور و فاتحه ی ما را از همان آغاز انگار خوانده باشند و ما ناخوانده به دنیا امده در انتظار احتضار

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive