Thursday, May 3, 2007

کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که می بینم می خواهم و همه چیز را فدا می کنم خسته کننده و تکراری وکشدار درست مثل آدامس که از دستم می افتد پایین به اشتباه چون می خواستم بچسبانم به پیشانی انگار که تقدیردراین باشد که حکمتش همیشه در دیر امدن است و این هم برای خودش نظریه ای ست قابل بسط و اشاعه که اگر کمی بیشتر به خودم بپردازم شاید چیزی بشود در مایه های فحشا و منکرات که حالا که دیگر از ویژگی ها شان کمتر در خیابانهای شهر می بینم در این فکر هستم که نکند انها هم سیگارهایشان که به زمین می افتد و دولا پهنا خم می شوند تا از روی زمین به زمان وصل شوند ردپای موشهاست که می ماند دور خط لبشان و هپاتیت می گیرند و می افتند در بستر بیماری و برادرانشان که اگر سنشان را در نظر بگیرید می بینید هنوز حتی بالغ هم نشده اند که پشت لبشان سبز شده باشد به باج سبیل، که فکر می کنم بالغ بودن بیشتراز هر چیز وجه اشتراکیست بین انسان و ماهی که انها باله در می اورند و ما خایه و از روغن ماهی چیزی خلق می شود در مایه های امگا 3 که از وقتی مهران مدیری شگرد می سازد به سبک سریالی این قرص کپسولی شفاف به زردی گرائیده هم می شود جزو برنامه ی غذایی ما که انسان در این زمان زنده به مکمل سازی ست و زاویه سازی و صبح ها عادت دارم به لقمه ای نان و پنیر دست سازی شده که به نیمه های گاز زدن که رسیدم مایعی لغزید در دهانم و تا به خودم امدم که مزه مزه کنم تا بدانم احساس وحتی ادراک کردم و دیدم که قرص کپسولی به اشتباه تداخل کرده با نان و پنیر که در کسری از ثانیه بوی مرداب بندر انزلی پیچید در دهانم و یکهو انگار که درد زایمان آمده باشد به سراغم انهم با شکم خالی ناشتایی و ناشی از آن رو که هیچ چیز را دیر زمانی ست بالا نیاورده ام مگر از نوع کلماتی آنهم لابلای فضاهای مجازی و چشمهایم به معنی واقعی کلمه وصل شد به سیاهی و کورمال کورمال دست به سینه ی دیوار رسیدم به سنگ سفید دستشویی و گرچه هیچ چیز نداشتم برای بالا روی که تازه در زمان شروع کار به سر می بردم و هنوزبه اندازه ی کافی پله ها را نه بالا کرده بودم و نه پایین، این شدکه امگا 3 تلنگم را بد جوری آونگ کردجلوی چشمهایم و من هی قد قد اضافی می کنم که تا انتهای شب هر وقت سیگار می کشم و می رسم به قسمت فیلترینگ همه آن چیز هایی که به دوار می افتد گرداگرد سرم تبدیل می شود به هاله ای از جنس نورانی و یا ابهامی که بعد هم بلافاصله احساس می کنم پرز های دستکش پیر زنی یا ئسه شده ام ورد زبان ریاست جمهوری

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive