کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که می بینم می خواهم و همه چیز را فدا می کنم خسته کننده و تکراری وکشدار درست مثل آدامس که از دستم می افتد پایین به اشتباه چون می خواستم بچسبانم به پیشانی انگار که تقدیردراین باشد که حکمتش همیشه در دیر امدن است و این هم برای خودش نظریه ای ست قابل بسط و اشاعه که اگر کمی بیشتر به خودم بپردازم شاید چیزی بشود در مایه های فحشا و منکرات که حالا که دیگر از ویژگی ها شان کمتر در خیابانهای شهر می بینم در این فکر هستم که نکند انها هم سیگارهایشان که به زمین می افتد و دولا پهنا خم می شوند تا از روی زمین به زمان وصل شوند ردپای موشهاست که می ماند دور خط لبشان و هپاتیت می گیرند و می افتند در بستر بیماری و برادرانشان که اگر سنشان را در نظر بگیرید می بینید هنوز حتی بالغ هم نشده اند که پشت لبشان سبز شده باشد به باج سبیل، که فکر می کنم بالغ بودن بیشتراز هر چیز وجه اشتراکیست بین انسان و ماهی که انها باله در می اورند و ما خایه و از روغن ماهی چیزی خلق می شود در مایه های امگا 3 که از وقتی مهران مدیری شگرد می سازد به سبک سریالی این قرص کپسولی شفاف به زردی گرائیده هم می شود جزو برنامه ی غذایی ما که انسان در این زمان زنده به مکمل سازی ست و زاویه سازی و صبح ها عادت دارم به لقمه ای نان و پنیر دست سازی شده که به نیمه های گاز زدن که رسیدم مایعی لغزید در دهانم و تا به خودم امدم که مزه مزه کنم تا بدانم احساس وحتی ادراک کردم و دیدم که قرص کپسولی به اشتباه تداخل کرده با نان و پنیر که در کسری از ثانیه بوی مرداب بندر انزلی پیچید در دهانم و یکهو انگار که درد زایمان آمده باشد به سراغم انهم با شکم خالی ناشتایی و ناشی از آن رو که هیچ چیز را دیر زمانی ست بالا نیاورده ام مگر از نوع کلماتی آنهم لابلای فضاهای مجازی و چشمهایم به معنی واقعی کلمه وصل شد به سیاهی و کورمال کورمال دست به سینه ی دیوار رسیدم به سنگ سفید دستشویی و گرچه هیچ چیز نداشتم برای بالا روی که تازه در زمان شروع کار به سر می بردم و هنوزبه اندازه ی کافی پله ها را نه بالا کرده بودم و نه پایین، این شدکه امگا 3 تلنگم را بد جوری آونگ کردجلوی چشمهایم و من هی قد قد اضافی می کنم که تا انتهای شب هر وقت سیگار می کشم و می رسم به قسمت فیلترینگ همه آن چیز هایی که به دوار می افتد گرداگرد سرم تبدیل می شود به هاله ای از جنس نورانی و یا ابهامی که بعد هم بلافاصله احساس می کنم پرز های دستکش پیر زنی یا ئسه شده ام ورد زبان ریاست جمهوری
Thursday, May 3, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment