Sunday, May 20, 2007


باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که دمغ به نظر می رسم و پکر که انگاربه نوک دماغه اصابت کرده باشم و دستهایم را بالا می گیرم وتصمیم می گیرم که تسلیم شوم و اجازه می دهم که جوازم صادر شود وحالا که بیش از هر زمانی بی کس وکاربه نظر می رسم باید بتوانم کسب وکاری برای خودم راه بیاندازم و با مغازه های هم نام خودم مغازله بکنم و با کلمات کروکی بکشم لابلای صفحات
پس از اخر به اول شروع می کنم که به فاصله ی بیست قدمی محفظه ی کاری جایی در میانه های بلوار میرداماد بانکی کشاورزی هست که عابر بانکی دارد و در منتها الیه محافظ شیشه ای عابربانک یک سهند نقش بسته است بر شیشه جوری که بعد از ه ی دو چشم اش انگار که شکم آورده باشد و به نون و نوایی رسیده باشد دال شده است برمدلول و تا اینجای کاربد هم به نظر نمی رسد که آنطور که در خور اسامی ست چیزی ست در مایه های خود پرداز و هر کس مگر چه کاری از دستش برمی اید جز به خود پرداختن حالا چه از جیب باشد و چه از دستگاه و بعد می رسم به همان شبی که عابری پیاده در برابر چشمانم تصادم کرد باجدول خیابانی واقع درمیانه های خیابان ملاصدرا ودرست روبروی همان جدول ، کلمات متقاطع به شکل سهند مدرن نقش بسته بود بر سر در مغازه ای که داعیه ی تولید میله های فلزی از جنس آلومینیومی داشت و این یکی هم به نظر ابرومند می رسد که مثلن حفاظی باشم بر پنجره ی شما و یا نرده ای باشم بر پله ها و بازهم کمی اگر به دورترها نقب بزنم ان شب که چیزی به صبح اش نمانده بود و برای سپری کردن تعطیلات می رفتیم به سمت شمال از پشت شیشه های ماشین سهند دیگری دیدم بر بلندای ساختمانی چندین و چند طبقه واقع در ابتدای خروجی جلال آل احمد نرسیده به میدان آریا شهرکه مدام به شکل احمر چشمک می زد واین آخرین هم نام را نمی دانم که آیا هنوزهم به قوت خودش باقی مانده باشد یا نه که در گذشته ای دو چندان دور ابتدای چهارراه امیر اباد مغازه ی تشک و خوشخواب فروشی قرار داشت که این یکی حتی رویایی تر از تمام رویایی های فردوسی پور به نظر می رسد که نام من مدخلی باشد برای ورود به عوالم خواب و بیش ازهر چیزدر پس زمینه ی تمام این کار و کاسبی ها نام خودم را کوهی فرض کرده ام از کاه

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive