چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگار این پرده ها سالهاست بی پرده اند و به من که می رسد انگاربخواهد از رازی سر به مهر پرده برداری کند شروع می کند که آری کسی جایی گفته من یک جوری هستم انگار که نچسب ونا رازی و کس دیگری هم جای دیگری گفته که من آدم باحالی هستم وهمین الان است که از حال بروم میان این همه تدا خل که پشت سرم شکل گرفته است که شاید همه چیز از راننده ی تاکسی به من سرایت کرده باشد که او آنتی هیستامین خورده و براسفالت تلو تلو می خورد و من به دنبال اسم ان ما به ازایی می گردم که همان کارآنتی هیستامین را انجام می دهد بدون اینکه عارضه ای داشته باشد آنچنان که تو اس شده ای و من ازاساس از فشار اسمزی رنج می برم و چند میز انطرف تر صدای خودم را می شنوم که پژواک می شود با دو نقطه در برابرش که توضیح واضحات خاصیت کشسانی گیاهان است وهمان موقع من روی میله های استوانه ای که به مویی بند است در انتظار یک تلنگر هستم تا تلنگم پخش شود جلوی مغازه ی سابقن ادوات ساد و مازو فروشی ورساچی که به تازگی در ویترینش لباس عروس بر تن مانکن های بی سرو پرز دار پوشانده است و یا باید با اپیلاتور به سراغشان رفت یا اینکه ازکنه مطلب شروع کرد و رسید به اصل مطلب که از لای در نیمه باز می توان دید که درون مغازه انباشته از شرت و کرست است واین بار نه اینکه ورود فقط برای خانمها ازاد باشد که باید خودت را داماد فرض کنی کنار یکی از ان عروس ها تا راه به درون بیابی که شاید درون مغازه راه داشته باشد به ان پل چند وجهی خیابان سعدی که تکه ای از خیابان را همچون وصله محصور کرده در خودش که از همان سیاهی اسفالت گون می توان لباس داماد دوخت و رفت در ان ضلعی که لباس عروس هایش خاک می خورند وصلت کرد و در کافه گل رضائیه نیمرو و اب پرتقال همچون شوکران بسته بندی کرد و همچون سکه ای روی پیشانی تشنج کرد و دهان به دهان گشت و اویزه ی گوشها شد و در پرلاشز لاشه شد و در بهشت زهرا ظاهر
Thursday, May 24, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment