Saturday, May 5, 2007

همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بتوانی در میان دیگران با اتکا به نفس به همه چیز نظم و ترتیب بدهی باید به خودت بقبولانی که طوری رفتار کنی که حداقل در مراحل ابتدایی سلسله مراتبی زندگی کسی از تو نه تنها توقع بی خودی نداشته باشد که بتوانی مسیر را هم میسر بکنی خیلی کاهلانه به نظر می رسم شاید به خاطر این باشد که به فاصله ی یک میز انطرف تر یکی دو تا از رفقای آقای کاهه نشسته اند سرشان به کار خودشان گرم است ولی من سرگرم نیستم شاید که در یک ازدحام نمی توانم فقط و فقط متوجه خودم باشم که خوب این هم عمل حال به هم زنیست که من نه می توانم سر صحبت را باز کنم و نه می خواهم چه در دومین جمله می مانم که اولین جمله هم به غیر از خوب چه خبر که چیز دیگری نمی تواند باشد و من همانند پیغام گیری از پیش ضبط شده آماده ام که بگویم هیچ شاید بیش از حد خود خواه به نظر می رسم وشاید بیش از حد تن پرور که اصلن حوصله ندارم که حرف بزنم و به عبارتی کلمات را به اصوات تبدیل کنم که بین این دو تا فکر می کنم ورطه ی بزرگی ست که حرف زدن به طور کل خیلی انرژی برتر است و ادم باید مدام حواسش بین چشم و دهان طرف مقابل سرگردان باشد که تو گویی حالا از کدامیک استفاده خواهد کرد و کی می توان حرف طرف را قطع کرد و کی گوش داد و تازه وقتی که مجبور به گوش دادن می شوم هر کلمه به شکل مجزا مرا می برد به طرف افکار خودم و چون هیچ ربطی هم این وسط پیدا نمی شود معمولن تا به خودم میآیم می بینم طرف به اندازه ی یک پاراگراف کلمه پا پیش گذاشته و من هر ازگاهی باید پای یکی از آنها را بهمراه زائده ای وسط بکشم و بعد هم باید کلی با خودم ور بروم و به خودم بقبولانم که بیا و درستش کن ولی خوب وقتی به خودم می پردازم که این روزها از این قسمت هم کلی متضرر شده ام که دیگر یک پاپاسی هم در قلک عابر بانکی برایم نمانده و قوز بالا قوز درست مثل یکی از خدماتیهای آبی پوش محفظه ی کاری که بعضی وقتها که دراسانسور به تنهایی هم گیر می دهیم گوژ پشتش خبط می شود در ذهنم و هر بار که مرا می بیند تو گویی برای اولین بار است که با هم روبرو شده ایم که نمی دانم این برمی گردد به ناقص الخلقه بودنش یا اینکه از بس حافظه اش را بر پشتش حمل ونقل کرده و شبها جایی آنها را چال کرده به این حال و روز افتاده

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive