من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من نباید کمترین خطای دیدی داشته باشم و گرنه سر خط را از دست داده ام. تنها دست انداز سرعت گیر مواج نقش بسته بر سیاهی اسفالت را دست انداخته ام. از گچ پژ پریده ام و روی صفحه کلید خزیده ام . کمی انطرف تر مزدک میرزایی را شنیده ام. زیباست این تنها فیلم صامت به جای مانده را دوبله کردن. هر چند این فردوسی پور است که از فوتبال تئاتر رویاها می سازد. امروز انگار اهن ربای معلق بین زمین و زمان مغناطیسی تر از همیشه بود. و انگار کعبه ی آمال ما ساختمان اسکان بود وما در دهلیزهایش حمال بودیم .از ابتدا به ترتیب ملاقات کامبیز را دیدم که روزگار ازگاری برایم یادگاری بر مجله ی فیلم نوشته بود "تقدیم به سهند رها از همه بند" و حالا انگار ما در یک بند باشیم که او زمانی در اوین بوده و من سر راست به اروین لبخند زده ام و به ماروین نیش خند زده ام و به خودم پوزخند زده ام و خانم اگراندیسمان را دیده ام و ریسمان را به اسمان بافته ام واو به من هشدار داده که دوستانت رفته اند و من دور شوان گفته ام که به دنبال دشمنانم می گردم و او چیزی با زنش پچ پچ کرده است و منتظرم که ببینم ایا این بار مرا به درک واصل خواهد کرد که گوشت و مرغ و ماهی نمی خورم یا اینکه این بار هم مرا به جرم خوردن شیرینی زیاد در کافه به مرگ با اعمال شاقه محکوم خواهد کرد و تجمع سه نفره ی ایدین بافته چی را چهار نفره کرده ام ومارکوس را معکوس گرفته ام وکس را نا کس
Wednesday, May 23, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


1 comment:
MaRgO gO
ma ii chenin gOftim daR safeyee ke ghaLamRove ekhTesaSie ma O shOOma boot.
Post a Comment