چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ترس نگاهم که درست به من چشم ندوخته بود انگار که سرسری کوک زده باشد و زیگزاگ رفت در پی خودش و به من گزارش داد که فردا خواهد رفت شمال و من هم درامدم که پس فردا هم لابد جنوب و او بلافاصله از همین یک جمله استنباط کرد که من چتم چرا که لابلای این همه اطلاعات که در کسری از ثانیه حوار شد بر سرم تنها توانستم از پس پس فردا بر بیایم وخیره شوم به نقطه ای در دور دست که جنوب است و هیچ وقت پا به انجا نگذاشته ام ولی همیشه دوست داشته ام که برای یک بار هم که شده سوار بر کشتی بروم در آبهای خلیجی که مایه ی مناقشه است وبه عبث بندرعباس نامیده می شود ولی چرا گفت من چتم آیا بهتر نبود که می گفت تو چته هر چند که من چیزیم نیست ولی خوب می توانست شروع بهتری باشد برای یک مکالمه که اگر می پرسید که من چمه شاید شروع می کردم و می گفتم که از کله ی صبح تا به حال یکسر نشسته ام زیر نور خیره کننده ی فلورسنت و چشم دوخته ام به چشم کامپیوتر جوری که همین الان تو را به شکل یک مشت عدد می بینم که مجبورم کرده بودند برایشان چارچوب بسازم تا قابل پرداخت شوند حالا اگر می خواهی می توانم برایت چارچوب شوم و به تو هم بپردازم که این خیال باطلی ست وعابر بانک خالی ست و اگر می پرسید من چمه برمی گشتم و بهش می گقفتم که جایی در اواسط میرداماد به تازگی بر فراز اتوبان دیانت وسیاست پل عابری که قبل تر ها پله هایش دستی بود وحالابرقی دهانه اش همچون خرطوم جارو برقی مرا در خود می کشد و می آورد در پله های برقی خاموش اسکان قی می کند و من در این فضای یکسر خالی در دهلیز های پاساژ لیز می خورم به سمت تو و حجم وسیع تری از توده ی گوشت بازویت را همچون ذره ای معلق در هوا ماساژمی دهم
Tuesday, May 8, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment