Tuesday, May 8, 2007

چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ترس نگاهم که درست به من چشم ندوخته بود انگار که سرسری کوک زده باشد و زیگزاگ رفت در پی خودش و به من گزارش داد که فردا خواهد رفت شمال و من هم درامدم که پس فردا هم لابد جنوب و او بلافاصله از همین یک جمله استنباط کرد که من چتم چرا که لابلای این همه اطلاعات که در کسری از ثانیه حوار شد بر سرم تنها توانستم از پس پس فردا بر بیایم وخیره شوم به نقطه ای در دور دست که جنوب است و هیچ وقت پا به انجا نگذاشته ام ولی همیشه دوست داشته ام که برای یک بار هم که شده سوار بر کشتی بروم در آبهای خلیجی که مایه ی مناقشه است وبه عبث بندرعباس نامیده می شود ولی چرا گفت من چتم آیا بهتر نبود که می گفت تو چته هر چند که من چیزیم نیست ولی خوب می توانست شروع بهتری باشد برای یک مکالمه که اگر می پرسید که من چمه شاید شروع می کردم و می گفتم که از کله ی صبح تا به حال یکسر نشسته ام زیر نور خیره کننده ی فلورسنت و چشم دوخته ام به چشم کامپیوتر جوری که همین الان تو را به شکل یک مشت عدد می بینم که مجبورم کرده بودند برایشان چارچوب بسازم تا قابل پرداخت شوند حالا اگر می خواهی می توانم برایت چارچوب شوم و به تو هم بپردازم که این خیال باطلی ست وعابر بانک خالی ست و اگر می پرسید من چمه برمی گشتم و بهش می گقفتم که جایی در اواسط میرداماد به تازگی بر فراز اتوبان دیانت وسیاست پل عابری که قبل تر ها پله هایش دستی بود وحالابرقی دهانه اش همچون خرطوم جارو برقی مرا در خود می کشد و می آورد در پله های برقی خاموش اسکان قی می کند و من در این فضای یکسر خالی در دهلیز های پاساژ لیز می خورم به سمت تو و حجم وسیع تری از توده ی گوشت بازویت را همچون ذره ای معلق در هوا ماساژمی دهم

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive