همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت بسته است و دوربین روی صورتت تراول می کند نه همچون فن کوئل سارا ول و نه همچون کلام راننده تاکسی که از فساد مالی و خانه های فکسنی و جیب نا نجیب و تراول های پانصد هزار تومنی داد سخن می راند و بازهم همان دوربین روی صورتت تراول می کند و راه خلاصی تنها همان یک در که از اعوجاج ذهنت در هرنمایی از اجزای صورتت کلمه ای شکل می گیرد و تشنجی ریز و خفیف پدید می اید که دوربین همان را می کاود از نمای درشت تا نمای ریز و باز هم در بسته است که انگار اصلن دری در کار نیست ولی همیشه از همان در راه خروج به بیرون اشکار می شد ولی این بار انگار تیغه کشیده اند و درهر دور باطل اجزای صورتت متشنج تر می شود نه انگونه که رعشه به جانت که به صورت تیکی خفیف هم برای خودت و هم برای دختری چند میز انطرف تر که عینکی به چشم زده است و پارتنر هم جنس اش را عوض کرده است ولی پارتنر هم جنس من علیرغم یا علی بی غم همان است که بود و اصلن اوست که تیک می زند مدام و از کسی که یاشایی بی ر است سخن می گوید و باز همان نما که دری بسته است و رویش انگار که تیغه کشیده اند که ای کاش پلمپ بود که می شد لاقل بر ان مقدمه نوشت همانگونه که برس در شوکا نوشتند وهمین امروز از ان فک پلمپ شد و خیل کثیری را از در بدری نجات داد و در خود جای داد
Wednesday, May 9, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment