Wednesday, May 9, 2007

همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت بسته است و دوربین روی صورتت تراول می کند نه همچون فن کوئل سارا ول و نه همچون کلام راننده تاکسی که از فساد مالی و خانه های فکسنی و جیب نا نجیب و تراول های پانصد هزار تومنی داد سخن می راند و بازهم همان دوربین روی صورتت تراول می کند و راه خلاصی تنها همان یک در که از اعوجاج ذهنت در هرنمایی از اجزای صورتت کلمه ای شکل می گیرد و تشنجی ریز و خفیف پدید می اید که دوربین همان را می کاود از نمای درشت تا نمای ریز و باز هم در بسته است که انگار اصلن دری در کار نیست ولی همیشه از همان در راه خروج به بیرون اشکار می شد ولی این بار انگار تیغه کشیده اند و درهر دور باطل اجزای صورتت متشنج تر می شود نه انگونه که رعشه به جانت که به صورت تیکی خفیف هم برای خودت و هم برای دختری چند میز انطرف تر که عینکی به چشم زده است و پارتنر هم جنس اش را عوض کرده است ولی پارتنر هم جنس من علیرغم یا علی بی غم همان است که بود و اصلن اوست که تیک می زند مدام و از کسی که یاشایی بی ر است سخن می گوید و باز همان نما که دری بسته است و رویش انگار که تیغه کشیده اند که ای کاش پلمپ بود که می شد لاقل بر ان مقدمه نوشت همانگونه که برس در شوکا نوشتند وهمین امروز از ان فک پلمپ شد و خیل کثیری را از در بدری نجات داد و در خود جای داد

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive