درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این زمانی ست که دیگر فرقی نمی کند که سبیل داشته باشی یا ته ریش ، تیغ زن باشی یا بند باز، دوربین باشی یا نزدیک بین ، سوژه باشی یا ابژه ، هدیه تهرانی باشی یا هدیه ای یک میلیون تومانی، دوست داشتنی باشی یا مورد لعن و نفرین، کافه رو باشی یا کافه گاندی ، هوشمند باشی یا کارت سوخت بنزین که وقتی به جایی می رسی که بنزین ات تمام می شود بی باک هم اگر باشی این خوش شانسی ست که از تو روی گردان می شود و تمام دنیا در برابر دیدگانت تیره و تار آنگونه که همه چیز را به شکل ژامبون گراز می بینی چپیده لای نون بلکی وانقدر سوزنت را روی این مقوله گیر می دهی و صفحه پشت صفحه ورق می خوری تا می رسی به بیغوله ای به نام فری کثیف و شکمت را از عزایی چند ساعته درمی اوری و جشنی برپا می شود پیرامونت آنطور که در خور دست اندرکاران خانه ی تئاتراست و هنرمندان و فرزانه کابلی و حرکات موزون وعلی کوچولو و سوت و هلهله و کف و شادی غوطه خوردن یواشکی در قوطی و تنها در این میان یک مساله می ماند که هر طور که نگاه می کنم نمی دانم که این ملت سلحشور چگونه هر جا و به هر مناسبتی که گرد هم می آیند یک در میان نوامیس خود را از مامورین سبز اندیش نیروی انتظامی سراغ می گیرند
Friday, May 4, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment