Saturday, May 12, 2007

  • بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب گرفته ام
  • کمی نان اطمینان خود خورده ام وکمی نخود در گوشت دیگران کوبیده ام
  • درهمه جا دیلیت شده واز هیچ نفر شترمرغ مردی سواری نگرفته ام
    و هر صدایی را مجموعه ای میان تهی ازاعداد واعشارواشعارشنیده ام
    ومدام نهیب خورده ام که
    پس کی می رسد این ازدحام خام که ابرهم قدرتی است برای خودش درمیانه های اسمان
    و از نیش پشه در رنج ،
    آرنج ارنج کرده ام دریک سوم میانی ات
    که نه در مستطیل سبز که در شکوه علفزارهم چریده ام
    و تشر زده بر چهره ی مردک، چنگک زدیم برعکس فندک
    ونشسته دربرعلف، تلف شدیم در دک ودهان و پوز بزک
  • تشنه مانده همچون استخر
    وآخرین ته سیگارکه له له شده است برعلیه پای افزار
    طبل بزرگ زیرپای چپ حرکت را از نو نواخته است
    وکودک خیابانی راهی به سمت تئاتر خیابانی
    راه رفته را بازگشت خورده ام و هزارو یک بدبختی
    که کف گیررفته خورده به ته دیگ
  • وگیر واگیردارداده ام به سیگار
    که درانتها همچون نامه ای توخالی
  • پست شومی شوم
  • درظلمات صندقی اسپاطی

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive