Thursday, May 3, 2007

سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مدام به هم سور میزنیم که وقتش که شد جور و پلاس هم را جمع کنیم و خلط مبحث می کنم که گل فروشی شغلی اشرافیست و گل فروش اگر سر چهار راه نباشد بهتر که لای جرزدیوار باشد تا اینکه مغازه ای دو دهانه را به تصرف خود درآورد که از همینجاها معمولن شروع می شود دوری از ادمها و رو اوردن به گلها و بعد ادمها می شوند شیشه های ادکلن سیار وقتی که از کنارشان رد می شوی و تو هم باید لابد زنبورشان باشی برای گرده افشانی ولی شب که از نیمه گذشت و نشستم درون تاکسی راننده دماغی بالا کشید و با هر دنده ای که عوض می کرد وفرمانی که می داد خطاب می کرد بویی در ماشین پیچیده از جنس خشک شویی و سونا و من هم پی در پی در پی علت بویایی ماغ کشان پیش خودم حدس می زدم شاید لباسها را بالکل با الکل ابتدا ضد عفونی می کنند و بعد اتو می کنند که همیشه تنها از دم در خشک شویی ها تنها گذشته ام که همچون ماشین کار می کنند و بخارات عفونی خود را از لوله ای مشابه اگزوز خاور به بیرون درز می دهند و در سونا واستخر هم که همیشه کلر را به حساب جاری می کنند برای ضد عفونی که کوچکتر که بودم شایعه ای زبان به زبان می گذشت در جهت محروم کردن ما از لذت شاشیدن در اب که اگر حواست به خودت نباشد ممکن است ابهای دور و برت رنگ عوض کنند و تمام اینها عجین می شد با ارواره های کوسه که زیر اب گویا مساحتی ست دوسوم روی زمین که همیشه حتی اگر حواست هم باشد ممکن است که کوسه ای نیم تنه ات را زیر اب ریش ریش کند و دیگر چه فرقی می کند که از مهلکه جان سالم به در برم یا اینکه باز هم مثل کودکی فارغ از تمام مسائل روی شصت دست راستم اتو بگذارم که نقش ببندد بر هر آنچه که منم و با هر بار غور و تفحص در آبهای درون خودم که دو سوم من است باز یادم نیاید که چگونه از همان ابتدای کار به چروک بودن خودم اشراف داشتم و آیا درد هم کشیدم و یا فقط سوختم و ساختم

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive