سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مدام به هم سور میزنیم که وقتش که شد جور و پلاس هم را جمع کنیم و خلط مبحث می کنم که گل فروشی شغلی اشرافیست و گل فروش اگر سر چهار راه نباشد بهتر که لای جرزدیوار باشد تا اینکه مغازه ای دو دهانه را به تصرف خود درآورد که از همینجاها معمولن شروع می شود دوری از ادمها و رو اوردن به گلها و بعد ادمها می شوند شیشه های ادکلن سیار وقتی که از کنارشان رد می شوی و تو هم باید لابد زنبورشان باشی برای گرده افشانی ولی شب که از نیمه گذشت و نشستم درون تاکسی راننده دماغی بالا کشید و با هر دنده ای که عوض می کرد وفرمانی که می داد خطاب می کرد بویی در ماشین پیچیده از جنس خشک شویی و سونا و من هم پی در پی در پی علت بویایی ماغ کشان پیش خودم حدس می زدم شاید لباسها را بالکل با الکل ابتدا ضد عفونی می کنند و بعد اتو می کنند که همیشه تنها از دم در خشک شویی ها تنها گذشته ام که همچون ماشین کار می کنند و بخارات عفونی خود را از لوله ای مشابه اگزوز خاور به بیرون درز می دهند و در سونا واستخر هم که همیشه کلر را به حساب جاری می کنند برای ضد عفونی که کوچکتر که بودم شایعه ای زبان به زبان می گذشت در جهت محروم کردن ما از لذت شاشیدن در اب که اگر حواست به خودت نباشد ممکن است ابهای دور و برت رنگ عوض کنند و تمام اینها عجین می شد با ارواره های کوسه که زیر اب گویا مساحتی ست دوسوم روی زمین که همیشه حتی اگر حواست هم باشد ممکن است که کوسه ای نیم تنه ات را زیر اب ریش ریش کند و دیگر چه فرقی می کند که از مهلکه جان سالم به در برم یا اینکه باز هم مثل کودکی فارغ از تمام مسائل روی شصت دست راستم اتو بگذارم که نقش ببندد بر هر آنچه که منم و با هر بار غور و تفحص در آبهای درون خودم که دو سوم من است باز یادم نیاید که چگونه از همان ابتدای کار به چروک بودن خودم اشراف داشتم و آیا درد هم کشیدم و یا فقط سوختم و ساختم
Thursday, May 3, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment