نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می تواند مهتاب داشته باشد هرچند نه آنطور که برادری سراغ خواهرش را از من بگیرد که من از هرچه مهتابی ست متنفرم که مرا یکسر می برد زیریکی از همان استوانه های ترد و شکننده ی کم کم مصرف شده ی چشم خیره که به هر جا که روشنایی می بخشند انگار که انجا راتبدیل به بیمارستان می کنند و چه سالها که ساعتهای متمادی را در زیر این لامپ ها سر نکرده ام . هر چند نه کاری از پیش برده ام و نه کاری از دست داده ام که هر چه هست مطابق قوانین دکارت بیش از هر چیزاین تجسم من است که در محفظه ی کاری تعیین کننده است انگار که کگنیتوی ما دال براین باشد که کارت زدن یعنی هستن و نباید کتمان کنم که در کتم نمی رود که کاری غیر از این هم از دستم بربیاید که به نظرمن بهترین شکل کاری یعنی اینکه ادم خودش را مقید بکند به جایی که ظرف و مظروف برای من همیشه دغدغه ی زیبایی بوده است همانگونه که جغجغه ای برای کودکی در گهواره چه بیش از هر چیز بر این عقیده استوارم که توده ای هستم بی سرو ته و در جستجوی جایی که به من سروته بدهد و چه چیز بهتر از اینکه حالا که ظرفی مرا در خودش مظروف کرده است چیزی از جنس پول هم در میان باشد که این یکی سنگین ترین وزنه ای ست که مرا به زمین گرم چسبانده است و انگار چه بخواهم چه نخواهم مرثیه خوان سالگرد انتشار دومین هزاره روز محفظه ی کاری شده ام که امروز به همین مناسبت کیکش را چاقو زدند و این همان جایی ست که مهتابی هایش هم که هر چند وقت یکباراز کار می افتند و سیاه می شوند جمله ای را دست به دست سرپیچ می کنند که هر که هر چه دستشه بسشه و این جا همانجاست که تراس اش نه برای هراس که جان می دهد برای یادگاری عکس انداختن و روی جلد رفتن که این چنین طبقاتی ردیف بر بالای هم که از بیرون که نگاه ادم بر انها می افتد انگار که بیمارستانی باشد نه چهارصد تخت خوابی که با چهارصد صندلی چرخدارومرض بیعاری و کشیدن بیگاری هر چند من بیش از هرچیز نه به کار که به بار اعتقاد داشته ام انگار که لاک پشتی باشم کوله به دوش و در سرزمین لندهورهای بی های وهوی در طبقه ی تحتانی پایتخت لابلای قفس ها چرخ بزنم و جرات نکنم که تخم هایم را از چشم هایم گرفته تا لای پاهایم جایی دفن بکنم که بیش از هر چیزشما را پرندگانی می بینم منقاردارکه بر چشمهایتان رد منقاش است که آشناست
Wednesday, May 16, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


No comments:
Post a Comment