این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی مانده و از سایر نقاط رانده بودیم عزم جزم کردیم که برویم قصر و در کافه گالری خودمان را در معرض تماشا بگذاریم و بر بخوریم میان تازه به دوران رسیده ها و تابلو بشویم برایشان که درصد ناچیزی هم الکل در خونمان بود و امید که به گفته ی خودش اولین چیزی که به چشم اش آشنا بیاید همان از دهانش در می رود وقتی شنید ازیکی از پیشخدمتها که جایی برای سرویس کردن ما چه در زیر سقف و چه در زیر اسمان نه وجود خارجی دارد ونه وجود داخلی برنتابید و روسای کاخ نشین کافه گالری را گی خطاب کرد و یکهو دیدیم که درهای کاخ به روی ما بسته شد و شد حمام و اشچزخانه و اتاق خوابی با عکسی مشکوک از هدیه تهرانی بردیوارش که خودشان می گفتند اینجا اسایشگاست و کلمات در نوسان بین گی بودن و کونی شدن وبه گا رفتن که دو راه پیش پای ما گذاشتند یکی گه خوردن و ان دیگری پاسگاه رفتن وما که هنوز در حد درصدی کله مان گرم خودمان بود انقدر این پا و ان پا کردیم که مامور نیروی انتظامی بی سیم به دست وارد عمل شد انگار نه انگار که همین چند ساعت پیش امید در مزیت موتورولا سخن پراکنی کرده بود و من بر این عقیده که موبایل اگر بی سیم شود در دست ناجا می شود چیزی در مایه های موتورولاه و ما را به خط کردند وگفتند ها کنید همانگونه که کربلاها دادیم و النگوبه دست نشستیم در پیکان حاشیه دارودم در پاسگاه خلع موبایل شدیم شاید چون کمر بند نبسته بودیم و رفتیم داخل قلمرو جناب سروان که همانجا تفالی هم به گلستانه ای که ساعتی پیش کش رفته بودیم زدیم که شعری آمد از شارل بودلر و اینکه همواره باید مست بود و در همین اثنا روسای کاخ نشین دست در دست مامورابی پوش زردانبوغ حراست کاخ که همواره به رخ ما می کشید که اگرتلی بودید ازتریاک کسی کاری به کارتان نداشت که حالا که چند درصدی هم بیشتر نیستید بالکل دمار از روزگارتان در خواهیم اورد و خواهیم گذاشت جلوی جناب سروان و اینچنین شد که بعد از کلی مذاکره و مراوده امضا دادیم و انگشت زدیم و قرار براین شد که اگر کلاهمان هم افتاد آن طرف ها فراموش نکنیم که انجا محل دولاپهنا شدن نیست نه برای ما و نه برای گی بین ها
Thursday, May 10, 2007
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
▼
2007
(82)
-
▼
May
(28)
- سپید جادو کرده باشید یا سیاهو پای استدلالتان چوبی ...
- ومن که عین سگ از سگ می ترسم و با این حال تنها با آ...
- غریبه ای وارد شهر می شود و به دنبال خانه ای می گرد...
- فندک به اواخر خودش نزدیک می شود و دیگر با یک بار س...
- همیشه به چیز دیگری احتیاج داشته ام و همیشه جواب دا...
- چگونه می توانم به گوش های دیگران اعتماد کنم که انگ...
- من بارها تا استانه رفته ام و برگشت خورده ام . من ن...
- مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنن...
- come on baby fight my fire
- باید بتوانم جور دیگری هم به خودم بپردازم حالا که د...
- هاله ای ناپدید شده که نه نورانیست و نه حتی ابهامی ...
- نه مهتاب اینجا ست و نه حتی افتاب که زیر سقف هم می ...
- آنقدر به این در و آن در خورده ام که لیاقتم تخلیه ی...
- زانوانم در کشکک لق لق می زنند وچشمانم در حدقه له ل...
- گرد باد باد که اگر سدوم ره افسانه ای بود در دور دس...
- بطریق طریقت راه سپرده ام و در کسوت سکوت حق به جانب...
- بیدار و بیمار نه آنچنان که در امثال آورده اند و اح...
- این بار ولی قصر در نرفتیم که اخر شب که از گاندی ما...
- همیشه همان یک در و بعد انگار همان یک در هم به رویت...
- چرا فکر می کرد من چتم شاید از طرز نگاهم و شاید از ...
- معدود خارجیهایی که در شهر می بینم خودشان را ماسکه ...
- برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها ا...
- همه چیز شامل طی کردن مراحلی می شود و برای اینکه بت...
- درست از لحظه ای اغاز می شوم که گشنه می شوم و این ز...
- سکوت حکم فرماست وهیچ کس برگ برنده را رو نمی کند مد...
- کار شاق و اجباری و مسخره بازی دوزاری هر چیز را که ...
- هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق ...
- به قیافه اش نگاه کن که چگونه ایستاده سر پا یک سوم ...
-
▼
May
(28)


1 comment:
هه! پس این مزاحم های کافه برهم زن شماهایید
به دوست محترم بفرمایید همان گاندی که پر از ریش و پشم جایگاهش ، به
نه هر که کافه رود ، شعور زندگی اجتماعی دارد
Post a Comment