Sunday, May 6, 2007

برای لحظه ای گوش ها در بهت فرو می روند و آنتن ها از دست می روند و ابهت از سر و کول همه بالا می رود و گوینده ی اخبار ساعت 9 صبحگاهی شبکه ی رادیویی جوان دست در دست راننده ی تاکسی از مزایای دادار داد گسترداد سخن می راند که چگونه شبکه ی مخوف فیلمهای غیر اخلاقی موبایل هایی که بدون آنتن هم مجبور به دادن اند متلاشی می شود ونو جوانی 13+3 ساله در ایستگاه متروی بهارستان بهارعمرش را دونیم می کند و نیمه ی بهشت اش را پیش کش آقای نیستانی می کند که در کافه ای همیشگی سیگار تولدش را در هوا فوت می کند و ما نه روی میز همیشگی که روی نیم کره ی چسبیده به دیوارشیشه ای کافه ی آقای فضلی شکلاتی را با مغز بادام گسترمان ازوسط دو نصف می کنیم و در نصفه ی اولش روی هره ای با دادار دودور محسن نامجو سر به سر می شویم و پا به پا و در نصفه ی دیگرش من می مانم و مگسی روی شیشه و مگس کشی پشت شیشه ونور چراغ قو ه ای که معلوم نیست آسمان میدان ولی عصر را در جست و جوی کدام عجل معلق فرا زمانی تفرج می کند

1 comment:

Bong Tara said...

aZzam pa chera rOO ii nayOOmade
ma aLane aa koja beFammim ke to
diroo
chi bOoti?

Powered By Blogger

Blog Archive