Tuesday, May 1, 2007

هراس دروازه بان از ضربه ی پنالتی* امشب باز هم ورق خورد و دروازه بان با جمجه ای شکسته و محافظی بر سر که او را شبیه کاراته کارها کرده بود کاری از دستانش بر نیامد و مرد مغرور نیمکت نشین یک بار دیگر طعم تلخ شکست را چشید و چارزانو نشستن آن یکی مرد نیمکت نشین بندر لیور پول بر پول های میلیاردر روس چربید و شد کارگر درست همانند من که از وقتی شامل قانون کار شده ام کارگر بوده ام نه به شهادت دستهایم که به خاطر آنچه که می گویند بیمه ی تامین اجتماعی ست که همیشه بیشتر از پاهایم کار کشیده ام تا دستهایم چه در محفظه ی کاری و چه حتی در محفظه ی خالی که همیشه مبدا را با مقصد اشتباه گرفته ام واگر جایی درمیانه های روز از برابر دکه ای که آنهم حتی در محاصره ی گشت های ارشادی ست نیمی ترس نیمی شعف که اگر هم آماج گیر واقع شویم شاید همین دستهایی که زیاد هم به کاری نمی آیند در صورت دستگیری به سبک سالهای هزار و سیصد و شصت بشود مهریه ای اجباری و آخرش دوباره در ظلمات شب از برابر همان دکه گذشته ام با دستهایی خالی و دل پری و همیشه در اواسط کار جایی که می خواهم به ابروهایش سر وشکل بدهم ترس برم می دارد که نکند بزنم و چشمهایش را هم کور کنم و او بلیط مترو یک نفره اش را ببرد خرج کودک زن محجبه ای نشسته بر صندلی جلو تاکسی قراضه ای بکند که از بس مادرش همه چیزش در تاریکی ست که کودک اگر کمی پا به سن بگذارد به جای اینکه یاد بگیرد به هر کسی که می خواهد از راه بدر برد جونی بگوید غلیظ و کشدارو آبدار حرف یومیه اش را هم با تته پته با راننده تاکسی در میان بگذارد ومن با هر دنده عوض کردن راننده تاکسی در این خیال خام که ای کاش تمام این راه ها به ترکستان ختم شود و ما هم بتوانیم به اذن ارتش راه بیافتیم در خیابانهای شهر و داعیه سر دهیم که عبدالله هم اگر باشید و گل هم اگر بزنید محال ممکن است که بگذاریم زن محجبه تان را با خود بیاورید و بنشانید بر کاخ آرزوهای ما مردم پوشالی
----------------------------------------------------------------------------
پ * نام کتابی از پیتر هانتکه

No comments:

Powered By Blogger

Blog Archive