Tuesday, May 22, 2007

مادر را از هوش رفته روی صندلی های قطار پیدا می کنند و دهانش را ها می کشند و بو می برند که مست است که مادر یک همیشه مست است وشوهرش صاحب کارخانه ای میانه حال است و در این حال و احوال پسر از سربازی بر می گردد با این ادعا که جنگ را نباخته است ودر بدو ورود کسی جز دو مستخدمه ی خانه به استقبالش نمی آیند و می گویند که پدر رفته مادر را از هچل دربیاورد و پسر برادری داشته عزیز دردانه ی پدر که انگار دیر زمانی ست بر اثر مرض صعب العلاجی عمرش را داده است به شما و دوربین مدام در پی اینست که به مخاط مخاطب خاطرنشان کند که این دو باهم پدر کشتگی دارند و مادر به مدد صدای غلو شده و کشدار دوبلورهای ایرانی که زیبا به جای مستها صحبت می کنند برای پسر آغوش باز می کند ولی در میانه های راه انگار که همانند سریالهای ایرانی قرار بر این باشد که لمسی در کار نباشد تلو تلو خوران نقش بر زمین می شود و رنجیده خاطر به پسر می گوید که بهتر است مراسم استقبال را موکول کنند به فردا که امشب انگار نه انگار و پدر از پی اش می توپد به پسر که بعد از این همه مدت تنها آمده ای که بگویی سلام و هر کسی به اتاق خودش می رود و پسر در به در به دنبال ویسکی می گردد ولی فقط سودا و یخ است که گیرش می آید که پدر مشروبات الکلی را از ترس مادر مخفی کرده است و داد وبیداد پدر از اتاق مادر به گوش می رسد و شکایت از این دارد که چرا مادر در امانت خیانت کرده است و پسر برافروخته می رود در خانه ی فاسق مادر و مشت ولگد می پراند تا فردا صبح بتواند مادر را در آغوش بگیرد و بعد از این مجلس رقص است و شامپاین باز کردن های بی وقفه و پسر موفق می شود در تراس دختری را از آغوش دکتری روان شناس برباید و اینجاست که اسم فیلم شکل می گیرد "از روی تراس" وبعد هم ازدواج و داستان اینگونه پیش می رود که آشنایی در تراس و زندگی در هراس تا آنجا که پسرکه از آن دسته از ادمهاست که می گویند جاه طلب است و سفت و سخت به جای اینکه بچسبد به زنش می چسبد به کارش و سفرهای کاری به جهت درآوردن سری در میان سرها تا انجا که زن هم شروع می کند روی این ویژگی مانور کردن و خیانت پیشگی و انگار که برای همه ی ما حتی در اقصا نقاط دنیا گریزی نیست جز زندگی نیاکان را قی کردن پسر می رود که پا جای پدر بگذارد با زنی که نه تنها به امان خدا ول شده است که به امانت هم خیانت کرده است تا اینکه در یکی از ماموریتهای کاری پسر با خانواده ای سه نفره آشنا می شود که پدردختر معدن دار است ومادردختر بافتنی می بافد و خود دختر از مناظر طبیعت لذت می برد و انگار پدر و مادر دختر دست به یکی کرده باشند همه چیز جوری ترتیب داده می شود که پسر درمانده عاشق دختر فرمانده می شود و بعد از کلی کش وقوس درست در لحظه ای که معشوق و عاشق پشت درهای بسته به هم پیچ وتاب خورده اند چند تا از این مزاحم های دوربین به دست سر می رسند و همه چیز عکس می شود و تهدید شکل می گیر د که اگر تن ندهید به خواسته های روسای بالا دست کاری و خواسته های بی شرمانه ی زن خیانت پیشه فردا صبح روی صفحه ی اول روزنامه ها نقش می بندید و معشوق که می گوید ابایی ندارد و این عاشق است که باید افق کاری را ول کند به امان گاری وبه این ترتیب دست در دست هم محو می شوند در دامان طبیعت

2 comments:

Mahdi said...

jaleb booodo hajv

Bong Tara said...

ma oomaTim
iija

ii shot ke aa-hamina GOzashtim
ke raDepaye khOdemoOn baShim baR baRf

va raDepaye digaRi nabaShim daR
Zarf

Powered By Blogger

Blog Archive